سوم فروردينماه سال جاري دست تقدير الهي سبب شد تا من و بسياري از اعضاي خانوادهام به چابهار سفر كنيم. در چابهار باتوجه به شلوغ بودن سواحل نزديك شهر، به پيشنهاد يكي از همراهان كه از چابهار با ما همراه شده بود، راهي سواحل رمين شديم.
جادة باريك و پرخطري را پيموديم و بالاخره چند كيلومتر آنطرفتر از اسكلة صيادي رمين، در كنار ساحل خودروهايمان را پارك كرديم. مسافران زيادي مثل ما آنجا را براي تماشاي دريا انتخاب كرده بودند تا فضاي اطراف نسبتاً شلوغ جلوه كند. چند جوان هم آنطرفتر از ما در آب شنا ميكردند و بادي ملايم امواج كم ارتفاعي در دريا ايجاد ميكرد. بالاخره دو نفر از همراهان ما هوس شنا كردند و به آب زدند. من اما جانب احتياط را گرفتم و به آب نزدم. تا آن لحظه بانوان همراه ما مثل بيشتر زنان بلوچ حاضر به ريسك كردن نبودند و ترجيح ميدادند از دور دريا را تماشا كنند. شنا كردن دو جوان همراه ما، به زنان جرئت داد تا قدري به آب نزديكتر شوند و از روي يك تپة ماسهاي ناظر شناي آن دو باشند. عارف، حارث و عثمان، سه نوجوان پر شروشور همراه ما بودند كه با وجود فريادهاي من، خط قرمزها را ميشكستند و به آب نزديك ميشدند.
در اين اثنا من براي جابهجاي خودروها از دريا فاصله گرفتم، پشت فرمان يكي از خودروها بودم كه صداي دادوفرياد برخي از همراهان مرا به خود آورد. از خودرو پياده شدم و هراسان به طرف دريا دويدم. صحنه غافلگيركننده و وحشتناكي بود. بردارم عارف، و نيز خواهر و خواهرزادهام عثمان اسير امواج نهچندان سهمگين دريا شده بودند و هر لحظه آن طرفتر ميرفتند. نميدانستيم چه بكنيم. در آن اطراف خبري از نيروهاي امداد و نجات غريق نبود. به كمك دو همراهم كه به دريا زده بودند به سختي عارف را از آب گرفتيم. با دست به سينهاش فشار وارد كردم تا اينكه خداوند متعال او را به ما باز گرداند. لحظاتي بعد خواهرم را از آب گرفتيم و بهعلت نبود پايگاه هلال احمر و حتي يك دستگاه آمبولانس، با ماشين شخصي پيكر بيجانش را به بيمارستان امام علي (ع) چابهار منتقل كرديم. پنج دقيقه بعد از انتقال پيكر خواهرم، پيكر بيجان خواهرزادهام، عثمان را به كمك يك جوان شجاع و جسور چابهاري از آب گرفتيم و به بيمارستان منتقل كرديم. اما خب كار از كار گذشته بود خواهر و خواهرزادهام آسماني شده بودند و ديگر در بين ما نبودند.
روايت كساني كه شاهد حادثه بودند، چنين حكايت داشت كه ناگهان چند موج پشت سرهم به طرف همان تپه ماسهاي كه زنان روي آن ايستاده بودند، بلند ميشود و تعادل آنان را به هم ميزند. پس از آن بلافاصله موج ديگري ميزند و خواهرم را كه سعي داشته مانع غرق شدن پسر هشت سالهاش عثمان شود، به همراه او و برادرم عارف به درون دريا ميكشد و ادامه ماجرا…
چند نكته
شكي نيست كه عامل اصلي اين حادثه بياحتياطي ما بوده و بدون ترديد عدم آشنايي ما با خطرات نزديك شدن به دريا حتي در زماني كه دريا نسبتاً آرام است، علت اصلي اين بياحتياطي بهحساب ميآيد. اما بهراستي چه عواملي دست در دست هم ميدهد كه هر ساله مسافراني مثل ما گرفتار چنين بياحتياطيهايي شوند؟ در مورد خطرات نزديك شدن به دريا و شناكردن در آن چقدر از طريق رسانههايي مثل مطبوعات و بهويژه صداوسيما به مردم اطلاعات داده ميشود. من تاكنون در اينباره حتي يك برنامة چند ثانيههاي از شبكة استاني هامون مشاهده نكردهام. مسئولان رسانة ملي برخود لازم ميدانند كه طي 24 ساعت شبانهروز تيزرهاي مختلفي مثلاً در مورد ضرورت مصرف بهينة آب و انرژي از تلويزيون پخش كنند، اما بر خود لازم نميدانند حداقل در ايام نوروز نكاتي در اينباره به مردم گوشزد كنند. در ورودي شهر چابهار بروشورهاي مختلفي شايد در رابطه با معرفي مراكز خريد به مسافران داده شود، اما حتي يك بروشور هشدار دهنده در مورد خطرات شناكردن و نزديك شدن به دريا در اختيار مسافران قرار نميگيرد.
نكته جالبتر آنكه عليمرادي رئیس هلال احمر شهرستان چابهار در گفتوگو با سايت چهاربهاران مدعي شده است: «مسافران توسط تابلوهای نصب شده از خطرات ناشی از غرقشدگی اطلاعرسانی شدهاند ولی به سبب بیتوجهی به اخطارات دچار حوادث تلخ می گردند.»
همچنين به گزارش ايسنا، فريبا كوشا رئیس مرکز حوادث و فوریتهای پزشکی سیستانوبلوچستان ادعا كرده است: «با وجود حضور فعال اورژانس و نیروهای امدادی در مکانهای مختلف سواحل عمان اما برخی افراد بیتوجه به هشدارهای لازم گرفتارامواج خروشان دریا شدند.»
من بهعنوان شاهد مستقيم ماجرا اعلام ميكنم كه در سواحل رمين، يعني جايي كه روز سوم فروردين خواهر و خواهرزاده نازنين من دچار حادثه شدند و نيز روز دوم فروردين يك سرباز وظيفه و يك دختربچه غرق شدند، هيچگونه تابلوي هشداردهندهاي ـكه جلب توجه كند و بتوان به آن تابلوي هشدار دهنده گفت ـ نصب نشده بود و برهمين اساس خيليها بدون هيچ ترس و واهمهاي كنار دريا شنا ميكردند. همچنين حتي يك مامور آنجا به چشم نميخورد كه به مسافران تذكر بدهد و مانع آنان از نزديك شدن به دريا شود. مردم اصراري براي به خطرانداختن جانشان ندارند، همين بيخياليها از جانب مسئولان مربوطه باعث ميشود مسافران در چنين مكانهاي پرخطري به دريا نزديك شوند و حتي جرئت شناكردن به خود بدهند.
ادعاي خانم فريبا كوشا كه از «حضور فعال اورژانس و نیروهای امدادی در مکانهای مختلف سواحل عمان» خبر داده، نيز كاملاً بياساس است. در نقطهاي كه براي ما حادثه رخ داد هيچ اورژانس فعال و نيروي امداد و نجاتي مشاهده نشد و ما با دستان لرزان خودمان پيكر عزيزانمان را از آب گرفتيم و با خودروي شخصيمان به بيمارستان انتقال داديم. در بيمارستان هم وقتي اعتراض كرديم ماموران اورژانس هزار بهانه آوردند، از كمبود خودروهاي آمبولانس و نيرو ناليدند و از شلوغ بودن سرشان گفتند.
واقعاً چرا مسئولان ما چشم بر همة اين نابسامانيها ميبندند و چنين ادعاهاي بياساسي را مطرح ميكنند. عدم وجود پايگاه سيار هلال احمر، اورژانس و نيروهاي امداد و نجات حداقل در روزهاي شلوغ ابتداي سال در مكانهايي كه مسافران براي تفريح و تفرج انتخاب ميكنند، چه توجيهي ميتواند داشته باشد؟
سخن پاياني
قرآن مجيد به ما آموخته است كه: «لن يصيبنا الا ما كتب الله لنا؛ بگو: جز آنچه خداوند براي مقرر نموده است، به ما نميرسد» بيترديد اين حادثه در تقدير براي من و خانوادهام مقرر شده بود و ما هم راضي هستيم به رضاي پروردگارمان و از كسي گلايه و شكايتي نداريم. اما بههرحال عمل به وظيفه قاعده جداگانهاي است. نگارش شرح اين ماجرا با هدف در جريان قرار دادن مردم و مسئولان براي من بهعنوان يك شهروند، يك وظيفه بود. معتقدم مسئولان وظيفه دارند به وظايفشان عمل كنند و مردم هم بايد به حقوقشان آگاه باشند. بايد اسباب دفع خطرات و تهديدات جاني در چنين مكان هايي فراهم شود تا مسافران با خيالي آسوده به آنجا سفر كنند و بدون مواجه شدن با حوادثي اينچنين به شهر و ديارشان بازگردند.
اين روند ادامه خواهد داشت، مردم به چابهار سفر خواهند كرد و به تماشاي زيباييهاي دريا خواهند نشست، اميد كه چنين حوادثي مسئولان را به همت و عمل به وظايف خطيرشان وادارد.
برگرفته از صفحه فیسبوک: یعقوب شه بخش









