خبرنگاران و نویسندگان بلوچ و اهلسنت زندگی مشقت باری دارند

0
465

 

گر چه در جمهوری اسلامی اکثریت قشر خبرنگران بسیار مظلوم واقع شده اند، اما خبرنگاران و نویسندگان بلوچ و اهلست زندگی مشقت باری دارند.

 

در استان پهناور سیستان و بلوچستان خبرنگارانی که زیر نظر دولت فعالیت دارند از کمترین حقوق و مزایا برخوردارند.

افراد اندکی که با رسانه های نزدیک با نهاد رهبری و سپاه همکاری دارند از بیشترین حمایت بهده برده و زندگی آرام و بدون دغدغه ای دارند.

خبرنگاران فعال و پر تلاش در رسانه های وابسته به دولت چوب آزاد بودن و حق التحریر بودن شان را می خورند و از کمترین حقوق و نداشتن حق بیمه، ماموریت، اضافه کار، عائله مندی و تمام مزایا و حداقل هایی که یک کارگر و کارمند ساده از آن بهره می برند محروم هستند.

دو و سه دهه کار کردن در رسانه های منتسب به نظام جمهوری اسلامی و عدم برخورداری از حقوق و مزایای مناسب بسیار شرم آور بوده و از این حیث باید مقامات و مسئولان و نیز مدیران و سرپرستان رسانه ها باید از خجالت آب شوند.

افراد برخواسته از قشر اقلیت و تمامیت خواه استان سیستان و بلوچستان همه چیز را برای خود می خواهند و کمترین توجهی به نیازهای هم وطنان خود دارند.

یادمان باشد این مظلومیتها، کم لطفی، بی مهری و کاستی ها در حق مردمان بلوچ و اهل سنت در ذهن ها و تاریخ ثبت خواهد شد.

متاسفانه مدیران و مسئولان استانی در اجرای عدالت بسیاری کوتاهی داشته و دارند و اگر گلایه و شکایتی وجود دارد باید در نطفه خفه بماند.

در این استان پهناور خبرنگاران و نویسندگان زجر کشیده ای را می شناسیم که هزاران بار سرتر از کسانی هستند که ادعای کار و تلاش دارند.

خبرنگاران بلوچ و اهلسنت که به دلائل ضعف مال و اقتصادی خانوارهایشان از ادامه تحصیل و کسب مدارج علمی محروم مانده اند، دارای توان شگفت انگیز و غرور آفرینی هستتند که در مقایسه با همکاران و حتی از مدیران شان به هیج وجه ممکن قابل قیاس نیستند.

سئوالی که وجود دارد آیا پانزده و بیست سال کار و خدمت در کشور بدون برخورداری از حقوق و مزایای مناسب و نشان دادن وفاداری و عشق به وطن و عشق خدمت به ملت بزرگ ایرانی و هم وطنان و رد کردن پیشنهادات بیگانگان و عدم رها کردن کار و شغل و حرفه خبرنگاری و نویسندگی و عدم حضور در بازار کار آزاد لیاقت و شایستگی عزیزان خبرنگار و نویسندگان بلوچ و اهلسنت را به اثبات نمی رساند تا مورد توجه و حمایت واقع گردند؟

این خبرنگاران مظلوم جای خود دارند، همسر و فرزندان و خانوده هایشان چه گناهی کرده اند که در این بی تدبیری و بی توجهی مسئولان گرفتار شده اند.

آیا مسئولان به این فکر کرده اند که این خبرنگار روز و شب در صف آنها و در جهت تامین اهداف شان بوده، در هنگام بازگشت به منزل و کانون گرم خانواده چه پاسخی به همسر و فرزندانش می تواند داشته باشد؟

آیا مدیران و مسئولان دستگاههای اجرایی و مسئولان رسانه ها می دانند که خبرنگارانشان با این حقوق و مزایای صد و دویست هزار تومان و بدون حق بیمه چگونه روز را شب و شب را روز می کنند و در مواقع بیماری و تامین مخارج و امکانات زندگی چگونه زندگی خود را سپری می کنند؟

شاید این لحن گزارش من تند باشد، اما واقعیتها را باید گفت، دوستان مسئول باید بپذیرند که در حقوق خبرنگاران و نویسندگان ما اجحاف کرده اند و روزی باید پاسخ کرده هایشان را بدهند.

امیدوارم گوش شنوایی باشد تا درد دل هلی چرکین مان را بشنود و فکر، چاره و تدبیری برای حل مشکلات بیندیشد.

 

هفده مردادی دیگر در راه هست و شعارهای تازه

 

همه ساله در هفده مرداد شعارهای حمایت از قشر مظلوم خبرنگاران توسط مسئولان سر داده می شود.

خبرنگاران از همه می نویسند و از خودشان غافلند، انگار که خودشان همه چی دارند و دیگران ندارند.

این حس خدمت و نوع دوستی قابل ستایش هست و از عشق بی بدیل به حرفه و کار مقدس خبرنگاران حکایت دارد.

سربازان گمنام عرصه جهاد، ایثار و شهامت خود را فدای کسانی می کنند که حق و حقوق شان پایمال شده است.

فعالان خبر و رسانه بعنوان پیشگامان خدمت جان خود را در کف دستانشان دارند و شیب و روز و تعطیلی و فراغت نمی شناسند.

هر چه به هفده مرداد نزدیک تر می شویم، دلهای پر دردمان محزون تر از قبل می گردد و لحظات تا رسیدن به روز موعود نفس ها را در سینه حبس می کند.

یک نفر و دو نفر نیستم، بلکه جمعیتی دهها هزار نفری هستیم که دل در گرو خدمت و رفع مشکلات هم نوعان بستیم.

روز و شب برای عزیزانمان می نویسیم و انتظار تشکر نداریم، اما پاسخی برای خانواده، زن و فرزند نداریم.

شاید باورتان نشود پانزده و بیست سال و بلکه عمری در خاک قلم محو شده ایم و کسی به فکر نجاتمان نبوده است.

مسئولان که جای خود بلکه مدیران و سرپرستانی که باهاشون روز و شب روزگار گذراندیم، یادمان نیستند.

با این همه مشکلات و تحمل بی مهری و نداشتن بیمه و پشتوانه کاری و حقوق ماهانه 150 و 200 هزار تومان دل را به دلداده سپرده و روزگار سپری می کنیم.

عزیزان و دوستان و خانواده و زن و فرزندمان اصرار بر ترک کردن این کار دارند، اما مگر می شود از عشق دل کند.

عشق به وطن و هم نوعان و هم آیین و هم کیشان و حس دلسوزاندن ما را به آینده امیدوار می کند و بخود اجازه نمی دهیم که در دام مفاسد و شیاطین گرفتار شویم.

طعنه و کنایه بسیاری از دوستان و عزیزان را با جان و دل بر می تابیم، تا بتوانیم امید را در دل مردمانمان زنده کنیم.

حرفهایمان را به بالادستی و پایین دستی رسانده ایم، ولی دریغ از گوش شنوایی که دردمان را حس کند و مرهمی بر آن بگذارد.

از دلهای پر درد همه می نویسم و غم و دردمان را به خدا واگذار کردیم.

عزیزی از همکاران با نجابتم خطاب به مدیر ارشد استان خود این چنین انگاشته است:می خواستم به جای دیگری بروم و بدون دغدغه ،همچون دیگران، در آمدی کسب نمایم و فارغ از هیاهوی اطرافیانم به راحتی زندگی بی دردسری را اداره نمایم، اما چنین نکردم، من هر خدمتی که کردم، بی مزد بود و منت و تمام تلاشم در راستای خدمت رسانی و توسعه شهرم بود.

دوست عزیزی دیگر نوشته است:آزاد بودن و حق التحریر بودن را به سر ما می زنند و می گویند، همین هست قبول دارید بسم الله و قبول ندارید، به سلامت.

دختر کوچک یک خبرنگار استان سیستان و بلوچستان طی نامه ای به رئیس جمهور خواستار توجه به پدر خبرنگارش شد.

جناب دکتر روحانی سلام و درود بر شما امیدوارم حالتان خوب باشد، ولی حال من اصلا خوش نیست، از اینکه پدر خبرنگارم پانزده سال با کمترین حقوق و نداشتن بیمه و حق اولاد و مسکن و اضافه کار و ماموریت مانند پدران دیگر برخوردار نیست، سخت آشفته حالم ولی توکلم به خدا هست. از اینکه پدرم را می بینم که صبح زود از خانه بیرون می رود و شب با خستگی برمی گردد و با حال پریشان و خسته و تحمل بیماری اعصاب و روان و کلیه درد خود به فکر تهیه گزارش و ارسال عکس هست تا بتواند کار و خدمتی برای همشهریان ایرانی خود انجام بدهد از دیدن چهره محزون او غمگین می شوم.

جناب آقای رییس جمهور پدر من عاشق کار خودش هست ولی کم لطفی های دولت، او و خیلی از دوستانش را بشدت آزار می دهد، بعنوان مثال این حقوق:1,218,320 ریال حقوق یک ماه پدرم هست که با هزار سختی و جان و دل کار می کند و زحمت می کشد و این مزد یک ماه کار و خدمت صادقانه و مجاهدانه اش است.

جناب دکتر روحانی، دل من و خانواده و دوستان و همشهریانم به این خوش است که جایگاه پدرم بالا هست و با استاندار، فرماندار و مدیران در ارتباط هست ولی این نام بدون نان چه ارزشی دارد. من و خانواده ام به این افتخار می کنیم که پدر و نان آور خانواده مان در خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی کار می کند که همگان برای حضور در آن و حتی شنیدن نام آن بر خود می بالند، اما افسوس که این بزرگی در شان اسلام و کشور نیست.

جناب رییس جمهور از شما می پرسم، شما و دولتمردان با حقوق صد هزار تومان و دویست هزار تومان و کمتر و بیشتر می توانید در یک ماه دوام بیاورید و به خواسته های بچه هایتان توجه کنید، من بطور یقین می توانم بگویم که هرگز نمی توانید شرایط ما را تحمل کنید.

جناب رییس جمهور من از شما چیزی طلب نمی کنم، چون من خدایی دارم و خدا برایم کافی هست، اما جناب رییس جمهور برای کمک به تامین احتیاجات خانواده های فقیری مانند خانواده ما فکری بردارید، پدر من در سیستان و بلوچستان چهره ای شناخته شده و بسیار معروف بوده و هر کسی او را می شناسد، اما هیچ کس به جز ما از رنج های پدرم خبر ندارند.

جناب روحانی خداوند به واسطه دعاها و ناله های خانواده های فقیری مانند ما گرفت و عذاب خودش را دور می سازد، جناب دکتر روحانی من و پدر و خانواده مان ایرانی هستیم و از جنس ملت بزرگ ایران و برای سربلندی و عزت کشور و سلامتی ملت و دولتمروان از انجام هر گونه تلاش و کوششی فرو گذار نخواهیم بود.

برای شما و مسئولان خدمتگذار در دولت تدبیر و امید بهترین ها را مسئلت دارم و امیدوارم فکری به حال خبرنگاران زجر کشیده بردارید.

 

” با تشکر و آرزوی موفقیت، فرزند یک خبرنگار رنج کشیده استان سیستان و بلوچستان “

محمدامین میربلوچزهی (قلندرزهی)

سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۴