از تاتارستان تا زاهدان درجستجوی هویت بلوچی

0
424

 

امروز ۲۸ مرداد۹۴ در دارالعلوم زاهدان در خدمت دکتر محمدمراد بودیم، جوانی اهل جمهوری تاتارستان روسیه که استاد دانشگاه اسلامی شهر قازان مرکز جمهوری تاتارستان میباشد.

محمدمراد در جستجوی هویت به زاهدان و بلوچستان آمده بود، او از پدری تاتار و مادری بلوچ متولد شده که بقول خودش “پیروک‌‌‌‌‌‌‍ عبدالستار‌” ‌‌از بلوچهای ترکمنستان امروزی، برای کار به بخارا میرود و دخترش را در آنجا به نکاح جوانی اهل تاتارستان درمی آورد که حاصل این پیوند، محمدمراد و خواهران و برادرانش میباشند که همگی غیر از محمدمراد، همراه مادرشان در سن پترزبورگ زندگی میکنند.

محمدمراد علاوه از زبانهای روسی و تاتاری، به زبان عربی مسلط است که آنرا در اردن آموخته و مدرک لیسانس را از دانشگاهی در این کشور دریافت نموده است و زبان فارسی را با تلاش خودش آموخته و باز به گفته خودش ‌‌‌”بلوچی کمّے زانین”.

او مشتاق فرا گرفتن زبان مادری اش میباشد و از اینکه کتابی برای آموزش زبان بلوچی با لهجه رخشانی وجود ندارد، افسوس میخورد.

وی از احیای اسلام در قفقاز و روسیه داستانها دارد و گرایش شدید جوانان را به سمت اسلام با احساسی ویژه بیان میکند و با نشان دادن عکسی از مسجد شهر قازان، از آن به عنوان زیباترین مسجد اروپا یاد میکند و نیز نماز عید فطر امسال در مسکو را معجزه می داند که به گفته اش، حالا روسها به آن مسکوآباد میگویند به خاطر حضور پررنگ اسلام.

محمدمراد که “پیروک عبدالستار” اش یک سال قبل از فروپاشی شوروی رحلت نموده، هر آنچه را از او درباره اقوامش در ترکمنستان و بلوچستان شنیده، به تعبیر خودش در قلبش جای داده و با اراده ای استوار عازم بلوچستان شده است. او از اولین دیدارش با عموزادگان پدر، با احساس ویژه سخن میگوید.

محمدمراد در جستجوی دیگر خویشاندان مادرش”بی بی نور‌” می باشد که باید در فرصتی دیگر به نیمروز هم سری بزند.

داستان زندگی ‌”پیروک عبدالستار”، حکایت زندگی مرد مومن بلوچی است که این نوه اش، دیانت او را در عصر خفقان کمونسیم می ستاید. او به دامادش توصیه میکند به سن پترزبورگ نرود، بلکه به بلوچستان و نزد بلوچ ها برود تا دینش محفوظ بماند.

هم اکنون نوه اش، محمدمراد که عالمی دینی است، طبق سفارش پدربزرگ به میان اقوام اش آمده تا آن جدایی که حدود یک قرن طول کشید، به پایان برسد. گرچه پدربزرگ در حیات نیست، ولی پسرعموهایش هنوز زنده اند و “پیروک عبدالعزیز” در نیمروز زندگی میکند.

او  می خواهد با کوله باری سرشار از محبت، وصال، عشق به هویت و ایمان و با یک عالم خاطره خوش از دیدار اقوام مادر و ملت بلوچ به تاتارستان برگردد و مادر را بیشتر منتظر نگذارد.

سرنوشت مادر و پدربزرگ محمدمراد، نمونه ای از هزاران حکایت زندگی مردان و زنان بلوچی است که دور از سرزمین و اقوام، زندگی کردند و با حسرت از دنیا رفته اند. بسیارند زنان و مردان بلوچی که در سراسر شوروی سابق، افریقا، شبه قاره هند، افغانستان، مناطق داخلی بلوچستان و ایران، شبه جزیره عربستان و حتی استرالیا، در غربت و به دور از وطن از دنیا رفتند و بقول بلوچها، “گریب گور” شدند.

آنها از خود خاطراتی زیبا، در دیانت و انسانیت به جا گذاشته اند که اکنون اولاد و بازمانگانشان در جستجوی هویت مفقود اجداد خویش برآمده اند که بر ماست از امکانات عصر ارتباطات، برای ایجاد ارتباط با آنان و کاستن فاصله ها و جدایی بهره ای بیشتر ببریم که در این میان، زبان بلوچی اعم از نوشتار و گفتار به عنوان اصلی ترین عامل ایجاد این ارتباط از اهمیت بسزایی برخوردار است.  

عبدالغفور دورانی