بررسی ماده ۱۵قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
حق تحصیل اقوام به زبان مادری
ﺻﻞ ۱۵
” ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺧﻂ ﺭﺳﻤﯽ ﻭ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﻣﮑﺎﺗﺒﺎﺕ ﻭ ﻣﺘﻮﻥ ﺭﺳﻤﯽ ﻭ ﮐﺘﺐ ﺩﺭﺳﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺧﻂ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﯼ ﻣﺤﻠﯽ ﻭ ﻗﻮﻣﯽ ﺩﺭ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﻭ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﻭ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭﺱ، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﺳﺖ.”
ایران کشوری متشکل از اقوام مختلف که هر قوم و به زبان رایج خودشان مراودات روزانه زندگی خویش را پیش میبرند، البته یکپارچگی و همبستگی قومی و ملی در ایران مرهون زحمات و وجود همین اقوام میباشند، و سابقا بر این و طبق متون دوره قاجار نوشته میشده است ” ممالک محروسه پارس ” بعضی از اقوام ایرانی زبانی مجزا از زبان فارسی دارند و تمامی مراودات روزانه در مناطق خویش را به زبان مادری خویش انجام میدهند ولی برای نوشتن و خواندن موردی باید به زبان فارسی آشنایی داشته باشند، حتی در بعضی از ادارات و مدارس سخن گفتن به زبان مادری ممنوع می باشد، رفتارهای تبعض آمیز زبان فارسی در بین این اقوام سبب تفریق زبان مادری ایشان و ورود واژه ها و الفاظ زبان فارسی و فراموش کردن کلمات و واژه های زبان مادری و به خطر افتادن اصل و ماهیت زبانی مادری در این اقوام شده است.
برخی از این زبان ها ممکن است کلا از زبان فارسی منفک بوده و در زمره زبانهای فارسی نیز شناخته نشوند همانند زبان عربی که بخشی از هموطنان عزیزمان در خوزستان و جنوب کشور به زبان عربی تکلم دارند گرچه کتبی به نام عربی در مدارس در حال تدریس و آموزش به نوجوانان می باشد که طبق عقیده کارشناسان این نوع زبان عربی قابل درک و ارائه در مجامع عربی زبان نیست.
همچنین با توجه به اینکه اکثر اقوام ایرانی در اطراف مرزها سکونت دارند و هم نژادان و هم زبانان این اقوام در طرف دیگر مرز که عموما کشورهای مستقلی می باشند و آزادی بیشتر و بهتری دارند و آنان در حفظ و بکارگیری زبانشان کوشا و فعال هستند و کتب و مجلات به زبان همان اقوام چاپ و نشر میگردد که سبب شده تنگ نظری بر مفهوم زبان مادری آن قومیت از حساسیت بالاتری برخوردار شود و اگر شخصی در داخل کشور عقدام به چاپ و نوشتن کتابی با زبان مادر اقوام نماید میبایست خود را محیا بازخواستهای گوناگون نماید.
دلیل دیگری که نمیتوان به مفهوم قومیت و زبان مادری یک قومیت مانور زیادی داد ، وزارت مخوف اطلاعات می باشد ، مرکز تحقیقات اقوام ایرانی یکی از مراکز مطعلق به وزارت اطلاعات و همواره ریزترین فعالیت یک قوم زیر ذره بین کارکنان و سربازان گمنام امام زمان میباشد ، از اینرو کمتر کسی سعی دارد تا وارد چرخه فعالیتهای قومی شود.
طبق قوانین سازمان علمی فرهنگی سازمان ملل ( یونسکو ) تمامی دولتها موظف هستند طبق تعهدات ملی و بین المللی نسبت به حفظ و گسترش و آموزش زبان مادری اقوام ساکن آن کشور کوشا باشند و بنا بر اهمیت آموزش به زبان مادری ﺭﻭﺯ ۲۱ ﻓﻮﺭﯾﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﯾﻮﻧﺴﮑﻮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺷﺪﻩﺍﺳﺖ ، ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﯾﻮﻧﺴﮑﻮ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۹۹ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺗﻨﻮﻉ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ است ، همچنین ﻣﺠﻤﻊ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺯﯾﺎﺩ آموزش و فراگیری زبان مادری، ﺳﺎﻝ ۲۰۰۸ ﺭﺍ ﺳﺎﻝ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺯﺑﺎﻥﻫﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ.ولی با تاسف کامل باید گفت ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺭﺳﻤﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﺬﻑ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ،تا کسی حتی رویایی آموزش به زبان مادری در سر نپروراند.
ﺗﺎﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﺣﻖ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺽ ﻧﺎﺷﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻨﻮﻉ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺟﺰﺀ ﺍﺭﺯﺷﻬﺎﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭ ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺍﻧﺴﺠﺎﻡ ﺑﺨﺶ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﺑﺸﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﺟﺰ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺣﻖ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ، ﺍﺯ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎﯼ ﻫﻮﯾﺘﯽ ﻭ ﺑﻨﯿﺎﺩﯼ ﺗﺮﯾﻦ ﻋوامل ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﻭ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﯿﻦ ﻧﺴﻠﯽ ﺍﺳﺖ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺪﯾﻬﯽﺗﺮﯾﻦ ﺣﻘﻮﻕ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﻨﺪ، ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﻤﻪ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎ ﺟﺰ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﺸﺮﯾﺖ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻠﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﻠﺖ ﯾﺎ ﻗﻮﻣﯿﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﮑﻠﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﺗﻨﻮﻋﺎﺕ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﻭ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﻫﺮ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﺮﮒ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ، ﻋﻮﺍﻃﻒ، ﺩﺍﻧﺶ، ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺕ، ﺗﺎﺭیخ ﻭ ﺩﺭ ﯾﮏ ﮐﻼﻡ ﻫﻮﯾﺖ ﯾﮏ ﻣﻠﺖ ﻭ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺑﺸﺮﯾﺖ ﺍﺳﺖ . ﺯﺑﺎﻥ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻭ ﺑﺮﺁﻣﺪ ﺗﻼﺵ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻟﻪ ﯾﮏ ﻣﻠﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺗﻼﺵ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻟﻪ ﻣﻠﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
به همین مناسبت سازمان یونسکو خاطر نشان مینماید که مردم باید از آزادی کامل برخوردار باشند تا در کنار یادگیری زبان ملی زبانی مادر خویش را یادگیری نمایند. همچنین طبق قوانین همین سازمان تمامی کشورها متعهد شده اند تا نسبت به آموزش و گسترش زبان مادری و آموزش آن در کنار زبان ملی اقدام نمایند ، حتی این سازمان در جایی میگوید کودکانی را که در ابتدای راه یادگیری و آموزش هستند را به زبان مادری آموزش دهید تاکودک دچار احساس دوگانگی فرهنگی نشود و در پایه های بعد آموزشها به زبان ملی را اضافه کنید تا یادگری و اشتیاق کودک برای یعدگیری زبان ملی واقعی تر باشد.
این الگو در برخی از کشورهای جهان مورد استقبال قرار گرفته و گاها سبب پیشرفت بیشتر در این کشورها شده است،کشور سویس یک کشور دو زبانه میباشد در یک بخش از این مشور زبان ایتالیایی و بخش دیگر زبان آلمانی رایج است و مردم آزادی کامل برخوردار میباشند تا هر کدام از این دو زبان را که تمایل دارند یاد بگیرند و یا هر دو زبان را یادگیری نمایند و نمونه دیگر ایالت کبک در کانادا میباشد که مردم این منطقه فرانسوی زبان میباشند و کانادا انگلیسی زبان ولی طبق خواسته مردم منطقه باسک تمامی قوانین آموزشها و حتی تابلوهای راهنمایی و رانندگی به زبان فرانسوی میباشد و نمونه دیگر کشور هند میباشد که از اقوام و ملیتهای گوناگونی تشکیل شده است.این موارد جز برای حفظ زبان مادری این ملیتها نبوده و هدف دولتها حمایت هرچه بیشتر و آسایش و خرسندی ملتش میباشد.
هم اکنون در کشور ما اقوام بلوچ ، عرب ، ترک ، آذری ، ترکمن ، کرد ساکن هستند که دارای زبان خواص به قومیت خویش میباشند و همانگونه پیشتر بدان اشاره نمودم این اقوام تمامی امورات روزمرت خویش را با بهره گیری از زبان قومیتی خویش پیش میبرند.به یقین میتوان گفت این اقوام نیمی از جمعیت کشور را تشکیل میدهدند یعنی نیمی از جمعیت ایران زبانی غیر از زبان فارسی دارند و علاقه وافری دارند تا با بهره گرفتن عز زبانب مادری خویش مکتوبات و حتی دروس مربوط به آموزش زبان خود را داشته باشند تا زبان مادری و قومی خودشان را حفظ نموده و از فراموشی و تباهی آن جلوگیری نمایند.
البته بعضی گویشهای نیز وجود دارد که ریشه آنها زبان فارسی است و در گفتگو با هم میتوانند به اصل سخن و موضوع گفتگو را درک و فهم است ، اقوامی همانند گیلکی،مازنی،زابلی،اصفهانی،سمنانی،بختیاری،لر،یزدی و …. که زبانشان لهجه ای برگرفته از زبان فارسی میباشد.
ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﯼ ﮐﺮﺩﯼ، ﺗﺮﮐﯽ، ﻋﺮﺑﯽ، ﺑﻠﻮﭼﯽ ﻭ ﺗﺮﮐﻤﻨﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻗﻠﯿﺘﻬﺎﯼ ﻗﻮﻣﯽ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻣﻌﺮﻑ ﻭﺟﻬﯽ ﺍﺯ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫﻮﻳﺖ ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ حال ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ، ﺍﺭﺯﺷﻬﺎ ﻭ ﺳﻨﺘﻬﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ، ﺍﺭﺯﺷﻬﺎ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﺧﺎﺹ ﺍﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻧﺴﻠﯽ ﺑﻪ ﻧﺴﻞ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻧﺪ . ﺍﻧﺤﺼﺎﺭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺭﺳﻤﯽ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺟﻠﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﮐﺸﯽ ﻭ ﻧﺴﻞ ﮐﺸﯽ ﺳﻔﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻓﺖ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻗﻠﯿﺘﻬﺎ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺩﺭ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻭ ﻧﻘﺶ ﺍﻧﺘﻘﺎﻟﯽ ﺍﻧﻬﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺯﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﯾﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺭﺳﻤﯽ ﺑﺎ ﻭﺍﮊﻩ ﮔﺰﯾﻨﯽ ﻭ ﺧﻠﻖ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺧﺘﺮﺍﻋﺎﺕ ﻭ ﻓﺮﺍﻭﺭﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺸﺮﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺁﻟﻮﺩﮔﯿﺶ ﺑﻪ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯼ ﻧﻮﯾﻦ ﻭ ﺭﻭﺯﺍﻣﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﺭﺳﻤﯽ ﻣﺴﻠﻂ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ ﺿﻌﯿﻒ ﻭ ﻧﺎﮐﺎﺭﺍﻣﺪ ﺷﺪﻩ، ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ.
ﺑﺨﺶ ﻋﻤﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﺎﮐﺎﺭﺁﻣﺪﯼ ﻧﻈﺎﻡ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻏﯿﺮ ﻓﺎﺭﺱ، ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﺑﺎ ﺍﻥ ﻣﺎﻧﻮﺱ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﮐﻨﻨﺪ . ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﺑﺮﺧﯽ ﺁﻣﺎﺭ ﮐﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﻫﻮﯾﺖ ﻃﻠﺐ اقوام مختلف ایرانی ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺩﺷﻮﺍﺭﯾﻬﺎﯼ ﺍﻣﻮﺯﺷﯽ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ اقوام ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺣﻖ ﺍﻣﻮﺯﺵ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﻧﺮﺥ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩﯼ، ﺍﻓﺖ ﺗﺤﺼﯿﻠﯽ ﻭ ﺗﺮﮎ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺎﻻﺳﺖ.
ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﺎﺭ، ﯾﮏ ﺳﻮﻡ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ قومیتی ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ، ﯾﮏ ﺳﻮﻡ ﺍﺯ ﺭﺍﻫﯿﺎﻓﺘﮕﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ، ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺳﻪ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺍﻣﻮﺯﺍﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﻣﺘﻮﺳﻄﻪ ﺗﺮﮎ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺯ ﻫﺮ ۴ ﻧﻔﺮ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ از مناطق قومیتی ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ ﻓﻘﻂ دو نفر ﺩﯾﭙﻠﻢ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ .و دو دانش آموز دیگر به دلیل این بی عدالتی در سیستم آموزش و پرورش کشور از ادامه تحصیل باز میمانند.
رژیم شاه از مخالفین سرسخت برانگیخته شدن و رواج زبانهای مادری بوده و عقیده داشت بدین وسیله و با حذف زبان مادری و تکلم همه به زبان فارسی اتحاد و همبستگی میان مردم ایران بیشتر خواهد و همگان از هر قومتی میتوانند به راحتی با دیگر اقوام گفتگو و مراودات داشته باشند و این یکی از ضعفهای بارز رژیم یادشده بوده و این یکی از خواسته های مردم فعال قومی بوده تا بدین وسیله زبان مادری خویش را بسط و گسترش دهند البته باید گفت دلیل اصلی مخالفت حکومت شاه نه اندیشه توطئه بوده بلکه اندیشه به نان پان ایرانیست و یا پان فارسیست به صورتی فرار در میان مدعیان حکومتی شاه حضور داشتند که با هر گونه شکستن تابوی فشار زبان فارسی و رشد زبانهای قومی مخالف بودند.
بعد از پیروزی انقلاب و با پیگیری های مستمر بعضی از فعالین قومی یکی از اصول اساسی قانون به موضوع زبان مادری و اقوام اختصاص یافت. صالح نیکبخت از وکلای دادگستری در خصوص اهمیت آموزش زبان مادری و اضافه کردن به اصول قانون اساسی در مصاحبه با روزنامه شرق میگوید:
تصویب اصل 15 قانون اساسی در صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ابتدا در پیشنویس اولیه قانون اساسی تحت عنوان طرح و تصویب اصل 21 مورد بررسی قرار گرفته و تمامی مذاکرات به عملآمده در جلد اول صورت مشروح مذاکرات فوق در چهار صفحه بیان شده، 25بار از طرف افراد مختلف و با جوابهای نایب رییس مجلس خبرگان مرحوم شهید آیتالله دکتر بهشتی پاسخ داده شده است. بنابراین اگر به صفحات 574 الی 577 این مشروح مذاکرات مراجعه شود کاملا مشخص است اولا منظور از تصویب این اصل نهتنها تضعیف زبان (فارسی) نبوده بلکه در جهت تقویت آن بوده است.
بهره گیری و آموزش زبان مادری از ابتدای انقلاب مطرح گردید و سپس تقریبا با توجه به تحولات کشور به فراموشی سپرده شد و سپس در زمان دولت خاتمی با توجه به گشایش دوره جدید از تحولات در کشور و دیده شدن حضور پررنگ اقوام در تحولات کشور و مشاهده نقش اقوام در سرنوشت کشور فعالین قومی مجدد اقدام به اعاده خواسته به حق خویش از دولت گردیدند تا این مهم از حالت شعاری دولت برای کسب نظر و رای عوام در آمده و به صورت عملی و علنی به نمود برسد و کسانی همچون دکتر جلالی زاده نماینده سنندج و آقای دولتی بخشان نماینده وقت مردم سراوان تلاشهای فراوانی را بروز داداند و حتی قولهای داده شد تا فرهنگستان زبان و فرهنگ اقوام تشکیل شود تا بدین وسیله مسله زبان و فرهنگ اقوام پیگیری و نشر گردد حتی گفته میشود که رئیس جمهور قول دادا تا آموزشگاه و دانشکده ای برای آموزش زبانهای فارسی کردی و ترکی در مناطق که این اقوام زندگی میکنند ایجاد شود ولی فقط دانشکده زبان ترکی و آذری به دلیل نفوذگسترده تر این قومیت در کشور ایجاد گردید و دو قومیت دیگر به دلیل مخالفت شدید افراطیون معمم شیعه مذهب از بحث خارج گشته و هرگز به نمود عملی نرسید و شنیده شده دلیل عمده این رفتار این بوده که ممکن است این اقوام برخی از کتب مربوط به وهابیت را به زبانهای خویش ترجمه و چاپ کنند و این ممکن است باعث نفوذ هرچه بیشتر وهابیت در مناطق گردد و اینکه ممکن است با بسط و گسترش آموزش زبان مادری این اقوام این اقوام اندیشه استقلال طلبی را هرچه بیشتر پیگیری نمایند. متاسفانه این برخورد هماند اندیشه متضادی است که معممین افراطی تشیع که بی مورد در هر بخشی از مضور دخالت دارند و بدون درک واقعیتهای جاری مملکت و جهانی اقدام به بروز نظرهای نمایند که در نوع خودش خارق العاده باشد.
همانگونه که گفتیم اندیشه پویا نمودن زبان مادری اقوام از بدو انقلاب توسط فعالین قومی پیگیری شد و باید بگویم که اصل ۱۵قانون اساسی با پیگیری های مستمر افرادی همچون مولانا عبدالعزیزملازاده تصویب گردید و در زمانی که ایشان از اعضا و نمایندگان مجلس خبرگان رهبری و مجلس تصویب قانون اساسی کشور در ابتدای انقلاب بوده است ایشان در همان مدت حضور در مجلس خبرگان و نوشته شدن قانون اساسی کشور ، از دکتر بهشتی که نایب رئیسی مجلس خبرگان را در آن زمان بر عهده داشته است سوالاتی را مطرح مینماید که طبق مصاحبه جناب صالح نیکبخت با روزنامه شرق سوال مرحوم مولانا عبدالعزیز ملازاده و پاسخ دکتر بهشتی اینگونه بوده است:
نیکبخت در ادامه گفت: «به همین جهت تنها به یک سوال مرحوم مولوی عبدالعزیز نماینده مجلس بررسی قانون اساسی از بلوچستان که در آن مجلس مطرح میشود و پاسخ بهشتی اشاره میکنم. مولوی سوال میکند اگر کسی بخواهد عربی بخواند آیا دولت برای او معلم عربی استخدام میکند؟ یا خیر؟ یا اگر کسی بخواهد زبان بلوچی بخواند آیا دولت ملزم است برای او معلم بلوچی بگیرد یا خیر؟ بهشتی پاسخ میدهد بله دولت موظف است یعنی دولت موظف است چیزی را که آنها حق دارند برایشان تهیه کند، اینجا مساله حق و تکلیف مطرح میشود و آن شهید بزرگوار به صورت عالمانه عنوان میکند اگر کسی حقی داشته باشد تکلیف دولت یا هر حقگذار دیگر این است که برای او زمینه انجام آن حق را فراهم کند. در اینجا مولوی عبدالعزیز سوال میکند «یعنی هم کتاب هم معلم باید تهیه کند؟» شهید بهشتی پاسخ میدهد: بله من متن را یکبار دیگر میخوانم تا نسبت به آن رای گرفته شود. و بعد متن به صورتی که اکنون قانون اساسی منعکس شده است قرائت میشود و اتفاقا این اصل با حضور 67نفر از حاضرین از مجموع 69نفر با نظر 62نفر موافق، بدون مخالف و با 5رای ممتنع به همین صورت تصویب میشود.»
چرا این اصل از قانون اساسی کشور اجرا نمیشود؟
دلیل اصلی مسکوت ماندن و خاموش ماندن این اصل از قانون اساسی مخالفت شدید فرهنگستان زبان و ادب فارسی با شکلگیری و پویا شدن آموزش به زبان مادری میباشد ، دلیل عمده مخالفت فرهنگستان زبان و ادب فارسی به پویا شدن زبانهای مادری در کشور تضعیف زبان فارسی اعلام شده.
حال این نکته نامفهوم مانده است که چگونه فرهنگستان زبان فارسی اینگونه به خود اختیارات میدهد تا یکی از اصول واضح قانون اساسی کشور را به دلیلی واهی زیر پا و نادیده بگیرد و نیمی از ملت را از اختیار آموزش و یادگیری به زبان مادری خویش منع نمایند.
حداد عادل مسولین فرهنگستان زبان و ادب فارسی را بر عهده دارد و این فرهنگستان را که نقش مشورتی داشته و هیچگونه توان اجرای و صدور احکام اجرای ندارد،اما در سالهای اخیر و در زمان ریاست حداد عادل بر فرهنگستان ، سبب گستاخی بیش از حد این نهاد مشورتی شده است و رویکرد دخالتی خویش را در امورات مختلف کشور را همواره بروز میدهد دخالت در امورات مختلف اعم از سیاسی فرهنگی هنری و حتی اقتصادی کشور از رویکردهای جدید این نهاد به ریاست حداد عادل گشته است.
قبل پیگیری بیشتر سخنان و دلایل مخالف حداد عادل با آموزش زبان مادری قدری از حداد عادل بدانید وی دارای دکترا در رشته ادبیات فارسی می باشد و قبل عضویت ایشان در مجلس شورای اسلامی وی از اعضای فرهنگستان مذکور بوده و سپس به مدارجی همچون ریاست فرهنگستان دست یافته وی همچنین پدر خانم یکی از فرزندان مقام رهبری کشور نمیباشد و از این بابت نفوذ زیادی را امورات مختلف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و … دارا میباشد.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی از مخالفین سر سخت آموزش زبان مادری مباشد و حداد عادل در جلسه که اعضای فرهنگستان با وزیر آموزش و پروش در تاریخ ۷بهمن ماه ۹۲داشته است به صراحت بیان میشود که : از قضیه آموزش زبان مادری بوی توطعه می آید :
تنگ نظری افراطی این دسته از افراد که خود را صاحب اختیار مملکت میدانند و نظر و خواسته مردم کوچکترین اهمیتی برایشان ندارد حتی از آموزش زبان مادری و خواندن و نوشتن نوجوانان و جوانان اقوام به زبان مادری خودشان را توطعه استکبار میدانند و خواستار مقابله و مبارزه جدی با این قضیه میباشند. و اینگونه عنوان میشود که : ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﺍﻋﻀﺎﺀ ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺘﺎﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺍﺩﺏ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺩﺭ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺍﺧﯿﺮﺍ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪﯼ ﺟﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ .
تنگ نظری اعضای فرهنگستان از ریاست این سازمان نیز پیشی گرفته و. ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ﻣﻮﺣﺪ ﻋﻀﻮ ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺘﺎﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺍﺩﺏ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ موضوع ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﯼ قومی ﺗﻮﺳﻂ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺩﺭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﯼ ﻣﺤﻠﯽ ﻭ ﺑﻮﻣﯽ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ ﻣﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻌﯿﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺭﺳﻤﯽ ﻣﺎ ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﯼ ﻣﺤﻠﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﺩ ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﺯﺍﺭ ﺍﺳﺖ.
و عجیب اینکه هرگاه در کشور ما مردم بخشی از حقوق حقه خویش را که در قانون اساسی بدان اشاره مستقیم شده است را از دولت بخواهند عده ای مسموم الفکر ناتون مغز با سخنانی محیرالعقول بشر مردم را به پیوند با صهئونیست و آمریکا و استکباری بودن متهم میکنند ﻓﺘﺢ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﺠﺘﺒﺎﯾﯽ ﻋﻀﻮ ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺘﺎﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺍﺩﺏ ﻓﺎﺭﺳﯽ و از دوستان نزدیک به حداد عادل در همین جلسه میگوید: ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺍﻣﺮﯼ ﻭﺍﺭﺩﺍﺗﯽ است و ﺷﮏ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﺯ ﺧﺎﺭﺝ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﻫﻨﺪﻭﺳﺘﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻨﻨﺪ،و این شگرد استکبار برای ضربه زدن به ما است.
البته این نوع سخن گفتن مسولین تازگی نداشته و ندارد و همواره مردم را با اینگونه الفاظ نامربوطی متهم به خیانت میکنند در حالی که خیانت اصلی این است که اصول قانون اساسی را زیر پاگذاشته و با بیان اینگونه تهدید های مردم را از پیگری اجرای اصل قانون اساسی منصرف نمایند.
در همین کشورها اگر بررسی نماییم موضوع آموزش زبان مادری در سطح وسیعی در حال رشد است و انبوهی از سازمانها و نهادهای مردم نهاد به همکاری با دولت در پیشرفت این موضوع مشغول میباشند.
در حال حاضر موضوع آموزش زبان مادری در حاله از ابهام فرو رفته و اینکه تا چه زمانی این ابهام در عمل به اصلی از اصول قانون خواهد ماند و از اجرای این اصل جلوگیری میشود معلوم و مشخص نیست ولی امیدواریم مسولین امر با درک واقعیتها و بدور از تنگ نظری های رایج این حق اقوام ایرانی محترم بشمارند و شرایط را برای آموزش زبانهای مادری اقوام مهیا نمایند.
مبین الدین بلوچ









