Home اخبار محرومیتهای سیستان و بلوچستان؛ احساس تبعیض مضاعف
استان سیستان و بلوچستان، بزرگترین استان ایران که دارای نزدیک به دو میلیون و ۵۰۰ هزار تن جمعیت است از محرومترین مناطق ایران به شمار میرود.
در طول سالهای پس از انقلاب اسلامی این استان همواره دارای بالاترین نرخ مشکلات معیشتی، اقتصادی و فرهنگی نظیر بالاترین نرخ بیکاری، فقر، مهاجرت، بیسوادی، سوء تغذیه، مرگ و میر، بیماریهای خطرناک نظیر سل و درگیر مسائل دیگری چون ریزگردها و سوء مدیریت مدیران دولتی بوده است.
۱۲ بهمن ماه سال جاری، تارنمای تفتان به نقل از حسن خدری٬ امام جمعه شهرستان زهک نوشت که بیش از ۹۰ درصد مردم سیستان زیر خط فقر قرار دارند. به گفته امام جمعه زهک، نیمی از مردم منطقه سیستان، زیر پوشش نهادهای حمایتی دولتی قرار دارند.
همزمان با انتشار این اظهارات، گری لوییس، هماهنگکننده مقیم سازمان ملل متحد در جمهوری اسلامی ایران با انتشار یادداشتی که نسخهای از آن ۱۲ بهمن ماه در تارنمای خبرآنلاین منتشر شد، با شرح دیدارش از منطقه سیستان نوشت«بیش از نیمی از ساکنان منطقه با کمکهای «کمیته امداد» زندگی میکنند» و به دنبال خشک شدن دریاچه هامون، مردم «تقریبا همگی بیکارند و در ویرانههای روستاهای متروکی زندگی میکنند».
لوییس، با اشاره به دیدارش از سه روستای «تخت دولت»، «ادیمی» و «کوه خواجه» در این استان افزود:«مردم از بیآبی ناراحت بودند و از دولت و سازمان ملل کمک میخواستند. مردم سیستان احساس میکنند برای کمک به آنان هیچ کاری جز پرداخت کمکهای نقدی، انجام نمیشود.»
به نوشته وی، تعداد زیادی از ۴۰۰ هزار مردم ساکن سیستان، «زیر خط فقر» قرار دارند و کمک ماهانهای که از دولت یا «کمیته امداد» دریافت میکنند، «به زحمت از ۲۰ دلار در ماه فراتر میرود».
نگاهی به تصاویر تهدیدها و چالشهای زندگی مردم استان سیستان و بلوچستان در سایتها و شبکههای مجازی، هر مخاطبی را به تفکر وامی دارد.
حبیب الله سربازی، فعال مدنی و مدیر کمپین فعالان بلوچ در گفتگو با جرس معتقد است، «بسیاری از هموطنانمان هنگامی که برای سفر، ماموریت، خدمت سربازی و یا… آهنگ این منطقه میکنند از سر مزاح هم که مانده برای خود فاتحه ختم به خیر شدن میخوانند اما هر بار که هر کسی وارد این استان شده است جز خیر و مهمان نوازی و مهربانی این مردم چیزی ندیده است. در واقع بخش بزرگی از چهره مکدری که از این منطقه به مردم دیگر استانهای کشور القا شده است هدفمند و به واسط رسانه هایی بوده که گلبولهای افراط در خونشان میجهد و با تروریست و گروگان گیر و سارق و تاجر موادمخدر نشان دادن مردم منطقه سعی کردهاند محرومیتها و مشکلات مردم منطقه که در حاشیهایترین بخش کشور زندگی میکنند را پنهان کرده و با ارائه آمارها و گزارشهای نادرست و تولید بودجههای هنگفت حسابهای جاری خود را به گردش بیشتری بیندازند.»
یکی از مسائلی که چند سالی است که سلامت و زندگی مردم محروم منطقه سیستان و بلوچستان را مختل کرده است، مساله «غلظت گردوغبار و ریزگردها» است.شدت وزش باد و توفان در برخی از روزهای بهمن ماه سال جاری در این استان موجب شد تا غلظت گرد و غبار به ۸۰ برابر حد مجاز و ۲۴ برابر حد بحرانی برسد.
ازسوی دیگر، درپی خشک شدن دریاچه هامون و نیزارهای آن به اشتغال بهرهبرداران کشاورزی و صیادان استان آسیبی جدی وارد کرده است. محسن سلیمانی روزبهانی، مدیر ملی طرح حفاظت از تالابهای ایران در این زمینه گفته است: «خشک شدن دریاچه هامون باعث از بین رفتن ۷۰ هزار فرصت شغلی شد.»
۱۶ بهمن ماه سال جاری، خبرگزاری کار ایران (ایلنا) به نقل از رضا نجفی، مدیرکل جهاد کشاورزی سیستان و بلوچستان، نوشت، «قبل از سال ۷۸ جمعیت دامی استان در مرز شش میلیون واحد دامی بوده است، ولی اکنون این تعداد به چهار میلیون و ۳۰۰ هزار واحد رسیده است.»
در همین حال، گزارشها از مهاجرتهای گسترده در منطقه سیستان حکایت دارد. در آخرین گزارش اعلام شده است که طی سال جاری بیش از پنج هزار خانوار از این منطقه مهاجرت کردهاند. خشکسالی ۱۵ ساله مهمترین علت مهاجرت در این استان، اعلام شده است. مهاجرتی که از سال ۱۳۸۵ آغاز شده و تا سال ۱۳۹۰بیش از ۹ هزار خانوار از روستاهای هیرمند را از منطقه خارج کرده است.
سیاستهای غلط و تبعیضهای عیان
بالابودن نرخ بیسوادی و نیز وضعیت نامناسب تحصیل در مدارس این استان نیز در طول این چند سال مورد توجه کارشناسان قرار داشته است. منابع خبری ایران، ۱۳ بهمن ماه سال جاری به نقل از علیرضا راشکی، مدیر کل نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس سیستان و بلوچستان نوشتند، «از مجموع ۱۰ هزار و ۶۰۲ کلاس درس در این استان، شش هزار و ۷۲۰ مورد غیرمقاوم بوده و نیاز به تخریب و یا دستکم مقاومسازی دارد.»
حبیب الله سربازی در این زمینه معتقد است «این استان، بالاترین میزان بیسوادی و بیشترین درصد افراد بیسواد نسبت به جمعیت را داراست که در آخرین مورد علی رضا نخعی شامگاه آخرین چهارشنبه بهمن ماه ۹۲ در شورای آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان در حضور رئیس سازمان سوادآموزی کشور این آمار را نزدیک به ۳۰۰ هزار نفر بین سنین ۱۵ تا ۴۹ سال عنوان کرد. »
بنابرآمارهای ارائه شده و اظهارات مقامهای دولتی، این استان دارای بالاترین نرخ بیکاری و بیسوادی در بین سایر استانها است. حسینعلی شهریاری، نماینده زاهدان در مجلس ایران، ششم آذرماه جاری در سخنانی گفت: «نرخ بیکاری در استان سیستان و بلوچستان بالای ۵۰ درصد است که مشکلات جدی را برای خانوادهها بهوجود آورده است.»
وی افزوده بود که شماری از کارهای زیرساختی همچون «پروژه راهآهن چابهار-زاهدان-مشهد»، «پروژه گازرسانی به این استان» و «پروژه پتروشیمی چابهار»، به علت کمبود اعتبار، متوقف شدهاند.
مدیر کمپین فعالان بلوچ در ادامه معتقد است، «بنابر آمارهای ارائه شده٬، استان سیستان و بلوچستان از محرومیتهایی چون فقر، بیکاری، بیسوادی، سو تغذیه، مرگ و میر مرگ و میر مادران در حال زایمان و فرزندان، اعدام، ایرانیان بیشناسنامه، بالاترین درصد ایدز و غیره… در بالاترین درصد آماری قرار دارد که در کنار همه این موارد فشارهای دیگر مشکلات کشور چون تورم و گرانی و… هم مزید بر علت هستند.»
به گفته وی، «طبق آخرین بررسی مرکز آمار ایران٬ نرخ مشارکت اقتصادی در استان سیستان و بلوچستان کمترین حد و آمار بیکاری با در نظر گرفتن اظهارات هاشمی، استاندار سیستان و بلوچستان بالاترین در سطح کشور است که مساله بالاترین آمار فقر را هم ناخوداگاه رقم زده است. این در حالی است که کارشناسان از منابع عظیم انرژی، تواناییهای صنعتی و معدنی، اراضی وسیع حاصلخیر کشاورزی، قدرتهای ویژه روان آبهای منطقهای، صنایع دستی، بازارچههای مرزی و بنادر بزرگ صادرات و واردات بین المللی در این منطقه سخن میگویند که نه تنها چرخه اقتصاد منطقه بلکه کل ایران را به حرکت در میآورد اما بنابر سیاستهای غلط و تبعیضهای عیان همه این نعمتها به حاشیه رانده شدهاند.»
عبدالمقسط بنی کمال، از اهالی سیستان و بلوچستان و دانشجوی مقطع دکترای رشته روابط بین الملل در دانشگاه بین المللی اسلامی مالزی نیز در این زمینه به جرس میگوید:«آنچه درد آور است نه تبعیض نظام بلکه تبعیض دانشگاهیان و هنرمندان و فعالان سیاسی و حقوق بشری و هنرمندان و روزنامه نگاران اعم از داخل و خارج کشور است، هنرمند فیلمش علیه مردم بلوچ است. دانشگاهی، تحلیلها و محصولات علمیاش علیه مردم بلوچ است و یا در بهترین حالتش کارهای علمیاش به نفع مردم بلوچ نیست. بودجه تحقیقاتیاش را از دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی بلوچستان میگیرد اما تحقیقش در مورد معضلات و مسایل استان یزد و کرمان و همدان و غیره است. روزنامه نگارش هم فقط زمانی بلوچستان به یادش میآید که بمبی منفجر شده و یا گلولهای شلیک شده. نه گزارش بیمارستانش را منتشر میکند و نه اجحاف نیروی انتظامی و دیگر مقامات را. فعالان حقوق بشرش هم همینطور. برای آنان هم تبعید یک فعال سیاسی از تهران به کرج نقض حقوق بشری به مراتب سنگینتر از اعدام فلهای ۱۰ جوان بلوچ است. حتی نوریزادش هم که به همه جا سر میزند که بسیار بجا و بحق هم هست اما به مردم بلوچ که میرسد مکث میکند.»
این دانشجوی مقطع دکترای اهل سیستان و بلوچستان در مورد مشکلات مردم استانش میگوید: «برای نظام، منطقه بلوچستان و مردم بلوچ دو مقوله متفاوت و جدا هستند. تا جایی که به بلوچستان مربوط است هیچگونه تبعیضی در آن نمیبینم. منطقه آزاد چابهار فعال است. پروژههای راه سازی و و سد سازی و غیره هم یکی بعد از دیگری در جریان است. دانشگاه بلوچستان یکی از بزرگترین و شیکترین دانشگاهها در کشور است و الی آخر. اما در این میان، مردم بلوچ هستند که مورد تبعیض قرار دارندد. نه در منطقه آزاد٬ بلوچی حضور دارد و نه در دانشگاهش. پروژههای اقتصادی نه مجریانش مردم بلوچستان هستند و نه مدیرانش و نه قرار است بابت آنها سودی به این مردم بدبخت میرسد. از نظر سیاسی هم همینطور. هر سال یک شهرستان با دفتر و دستکی سر بلند میکند اما نه فرماندارش مردم بلوچ هستند و نه روسای اداراتش و نه حتی کارمندانش. از رییس گرفته تا دربان و آبدارچیاش معلوم نیست از کجا آمدهاند.»
وی با بیان اینکه وضعیت فرهنگی در این استان اسفناکتر است میافزاید: «هر روز برنامهای و سمیناری و کارگاهی و نمایشگاهی. اما یک مورد فرهنگی که مربوط به فرهنگ مردم بلوچ باشد در آن یافت نمیشود. حتی سرباز صفر بلوچستان هم از جایی دیگر میآید و از قبل آموزش دیده که نه احترام سفید ریش بلوچ را نگه دارد و نه با زنانش محترمانه برخورد کند. بنابراین نظام، به بلوچستان خوب میرسد و خوب هم از ظرفیتهای اقتصادیاش بهره برداری میکند آنچه که مورد تبعیض است و زیر پا له میشود مردم بلوچ هستند.»
استان سیستان و بلوچستان، همچنین، بالاترین آمار دختران ازدواج کرده زیر ۱۵ سال را دارا است. روابط عمومی مرکز آمار ایران، ۱۹ آبان ماه سال جاری به نقل از ذبیح الله قائمی، معاون مرکز آمار ایران، نوشته بود: «سهم بارداری زنان کمتر از ۱۵ سال در ایران ناچیز است اما با توجه به آمارهای جهانی، باید مراقبت لازم را انجام دهیم. در تهران، نسبت زنان زیر ۱۵ سال دارای همسر ۸ دهم است؛ در حالی که این رقم در سیستان و بلوچستان، به ۲ درصد نفر میرسد.»
سیرصعودی شاخصهای سوء تغذیه در سیستان و بلوچستان
در زمینه آمار مرگ و میر نیز استان سیستان و بلوچستان رتبه نخست را به خود اختصاص داده است.
سربازی، فعال مدنی اهل سیستان و بلوچستان با اشاره به سخنان علی اکبر محزون، مدیر کل آمار و اطلاعات جمعیتی ثبت احوال در این زمینه میگوید: «استانهای سیستان و بلوچستان، بوشهر و اصفهان به ترتیب با ۱۴و ۳ و ۱۰و۳ و ۶و ۸ در هزار بیشترین و استانهای البرز، کرمان و هرمزگان به ترتیب با ۳ و ۹ و ۴و ۱ و ۴و۲ در هزار، کمترین نرخ ثبت فوت را به خود اختصاص دادهاند. در واقع ثبت فوت ضمن بیان نفس بیان ثبت و تسجیل اسم متوفی از خود مرگ حکایت دارد که بالاترین درصد را میتوانیم در استان سیستان و بلوچستان شاهد باشیم.
وی با اشاره به گزارش مهرماه خبرگزاری مهر درمورد فقر غذایی مردم این منطقه میافزاید: «شاخصهای سوء تغذیه در سیستان و بلوچستان دو برابر دیگر استانهای کشور است که برای هر انسان بیداری جای نگرانی و تامل خواهد بود. این در حالی است که نبود امکانات بهداشتی و درمانی و ضعف رسیدگی به غالب جمعیت استان که در روستاها به سر میبرند باعث شده مرگ و میر مادران و فرزندان در حال زایمان سه برابر دیگر استانهای کشور باشد که نسبت به جمعیت استان یک رقم نجومی و وحشت آور است.» مدنی معتقد است، «اگر چه مسئولان جمهوری اسلامی در سالهای اخیر تلاش کردهاند این معضل را حل کردهاند اما گزارشها حاکی از آن است که هنوز پیشرفت چندانی در این باب حاصل نشده است. از سوی دیگر این جمعیت زیاد روستایی در سه دهه گذشته به خاطر دور بودن از مرکز شهرستان و نبود راههای ارتباطی مناسب و آگاهی نیافتن لازم از فواید شناسنامه و بیسوادی موفق به گرفتن شناسنامه نشدهاند و آنها هم که دیر متوجه شده و اقدام کردهاند به دلیل پاسخگو نبودن مسئولان مربوطه به عنوان یک شهروند خارجی با آنها برخورد شده و موفق به دریافت شناسنامه نشدهاند که در نتیجه تعداد افراد ایرانی بیشناسنامه در این منطقه بیش از کل کشور است.»
در طول چند سال اخیر، مسئولان جمهوری اسلامی نظارت بر فعالیتهای اهل سنت در کشور را تشدید کردهاند. پیش از تاکید اقای خامنهای بر هدایت فعالیتهای دینی، فرهنگی و اجتماعی در کردستان، نمایندی وی در استان سیستان و بلوچستان بر مساله «ساماندهی مدارس و حوزههای علمیه اهل سنت» تاکید کرده و گفته بود: «اخیرا در کشور موضوع ساماندهی مدارس مطرح شده که هنوز بعضی از این مدارس از آن تمکین نکردهاند. چون ساماندهی مدارس یک برنامه پنج ساله است پیش بینی شده که مدیران مدارس عاقلانهتر با این طرح همکاری و آن را اجرا کنند.»
در ادامه اعترضها به دخالت دولت در امور دینی اهل سنت، مولانا عبدالرحمن چابهاری، مدیر مدرسه دینی «جامعة الحرمین الشریفین» و امام جمعه چابهار، در ۳ دی ۱۳۹۰ طی نامهای به حجتالاسلام راهداری، مدیر مدارس دینی در نهاد نمایندگی رهبری در استان، مخالفت شدید خود را با «طرح ساماندهی مدارس دینی اهل سنت» اعلام کرد.
سربازی در این زمینه میگوید: «استان سیستان و بلوچستان مذهبیترین استان سنی نشین کشور شناخته میشود و مردم بلوچ در کنار اینکه از آنها به عنوان اقلیت قومی یاد میکنند همواره به عنوان یک اقلیت مذهبی هم تعریف شدهاند و دو عنوان اقلیتی همزمان فشارها را از سوی حاکمیت شیعه مذهب بالا برده است و طرح ساماندهی مدارس دینی که در دور دوم ریاست جمهوری محمود احمدینژاد تصویب شد قرار را بر کنترل فعالیتهای مذهبی این منطقه گذاشت که همین مساله تنشها را بیش از پیش افزایش داد. در نتیجه دهها نفر از روحانیان این منطقه احضار یا بازداشت شدند و تعدادی به چوبه دار سپرده شدند که شکاف این قوم بلوچ با حاکمیت را بیشتر کرده است. همه این مسائل سبب شده این استان در شاخص «امید به زندگی» کمترین حد ممکن را دارا باشد در حالی که مردم تهران و گیلان بالاترین درصد را از آن خود کردهاند. امید به زندگی یک شاخص آماری است که نشان میدهد متوسط طول عمر در یک جامعه چقدر است و یا به عبارت دیگر هر عضو آنجامعه چند سال میتواند توقع داشته باشد. هر چه شاخصهای بهداشتی و همچنین درمانی بهبود یابد امید زندگی افزایش خواهد یافت و از این رو این شاخص یکی از شاخصهای سنجش پیشرفت و عقب ماندگی کشورها و استانها هست که متاسفانه سیستان و بلوچستان در پائینترین درجه آن قرار دارد.»
فیروزه رمضانزاده
به نقل از جرس