جان محمد دهقانی جاوادانه شد

0
189

کسی هست این شخصیت را بشناسد؟! اگر نمیشناسید بگذارید مختصر معرفی کنیم: جان محمد دهقانی مردی که در عین سادگی و دور از سیاست بودن مردم راسک را رهبری کرد.

 

هنگامی که مولانا فتحی محمد نقشبندی را دستگیر کردند جان محمد از درون شکست و برای آزادی مولانا از ته دلش به دنبال راه چاره بود اما دستش در مقابل توانایی های رژیم از همه جا کوتاه. او که اوقات نماز در محراب مسجد مولانا نقشبندی را نمی دید و صدای تلاوت گیرای قرانش را نمیشنید دلش می گرفت اما صبر می کرد چرا که فرزند ارشد مولانا نقشبندی، حافظ عبدالغفار جایگاه پدرش را پر کرده بود و پژواک صدایش در محراب همانند همان صدای دلنشین بود اما نگداشتند این جایگزین پدر جایگاهش را مر کند و همان رونق را به مسجد و مدرسه دینی برگرداند و در صدد خاموشیش بر آمدند آری! باز هم روز تلخ دیگری در زندگی جان محمد رقم خورد روزی که او را از پژواک صدای حافظ عبدالغفار هم منع کردند. در ان روز شوم که هرگز از یاد مردم بلوچستان نمی رود ماموران دژخیم فرزند مولوی نقشبندی را هم گروگان گرفتند و یکپارچه قلب مردم راسک و بلوچستان را به درد آوردند. دیگر برای آزادمردی چون جان محمد جای تعلل نبود باید کاری می کرد باید حرکتی می کرد دست و پای تکان میداد. یاد سخنان مولانا نقشبندی افتاد که همیشه در خطبه های نماز جمعه می گفت: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد تا وقتی که خود نخواهند. او که دیگر مجالی برای صبر نمی دید و از بهار جهانی آموخته بود روش مسالمت آمیز برای رساندن فریاد مظلومیت این عزیزان بهترین راه است وارد خیابان شهر راسک شد و چون مومن آل فرعون فریاد زد اتقتلون رجلا ان یقول ربی الله؟!! و فریاد مولانا نقشبندی باید آزاد گردد” را نعره گونه فریاد زد و فریاد زد، از گوشه و کنار مردم به وی پیوستند و جمع بسیار بزرگی به هم رسیدند و فریاد ها گوش فلک را کر می کرد: زندانیان را آزد کنید. ظلم بس است. آن روز جان محمد از آسمان خط می گرفت ، آن روز جان محمد برای دینش جان را فدا می کرد. در آن تظاهرات چون رهبری بزرگ و تجربه دیده شده بود تو گویی فرماندهی مجرب بود که به دنبال پیروزی سپاهیانش هست. دیری نگذشت که ماموران امنیتی از سر تا سر استان وارد راسک شدند تا این تظاهرات مسالمت آمیز را به قول خودشان در نطفه خفه کنند. به مردم هشدار دادند که برگردید و الا کشته می شوید اما کسی بر نمی گشت. و در این میان جان محمد جانش را سپر مردم کرده بود وقتی ماموران جسارت وی را می بینند از فاصله نزدیک قلبش را نشانه می روند و شلیک می کنند و این آزاد مرد را نقش بر زمین می کنند وی که تا اخرین لحظه تن به تسلیم نداد برای بلوچستان ما جاودانه شد. جان محمد رمز استقامت و صلابت و پیروزی مردم راسک، جان محمد چون حمل پاسداری برای بلوچستان شد. جان محمد شهادتت مبارک. باذن الله زنده ای و می بینی که چگونه خون رنگینت باعث بیداری مردم شده است. ای کاش از نزدیک می دیدی که نه تنها راسک بلکه کل بلوچستان و اهل سنت ایران و آزاد مردان جهان گام در راه تو نهاده اند. راهی که تو پایه ریزش بودی. راه آزادی مولانا نقشبندی و همراهانش. امروز گر چه به ظاهر جان محند در بین ما نیست اما هزاران جان محمد آماده اند چون وی کفن بپوشند.