Home اخبار دستپاچگی افراطیون از تیتر یک روزنامه سراسری
با روی کارآمدن دولت «تدبیر و امید» اگرچه امیدها برای تغییر مثبت در کشور افزایش یافتهاست؛ اما در این میان محافل تندرو که شکست سختی را در انتخابات ریاستجمهوری تجربه کردهاند، به روند فرافکنی و تخریب چهرههای معتدل و مطرح ادامه میدهند. اخیرا روزنامه ایران، ارگان رسمی دولت جمهوریاسلامی ایران، مصاحبهای در خصوص امنیت شرق کشور و برخی مطالب مرتبط، با مولانا عبدالحمید، امامجمعه اهلسنت زاهدان، انجام داده که تیتر یک این روزنامه شده است. گویا مشاهده این تیتر و عکس امامجمعه محبوب اهلسنت باعث عصبانیت شدید افراطیون و رسانههای نزدیک به آنان شده است.
با انتشار مصاحبه مولانا عبدالحمید و بازتاب آن در برخی رسانههای داخلی و بینالمللی، آتش خشم جریان تندرو از کوره «رجا نیوز» و «زاهداننیوز» فوران کرد؛ واکنشهای حسودانه توام با عصبانیت این رسانههای متحجر بهسرعت توسط همفکران آنها بازنشر داده شد. چنین بهنظر میرسد این محافل هیچ فرصتی را برای فرافکنی و به زعم خود تخریب وجهه مولانا عبدالحمید از دست نمیدهند. روزنامه ایران مصاحبهگر است؛ اما مولانا عبدالحمید در دادگاه خیالی آنها متهم است و باید مواخذه شود!
«رجانیوز» در یادداشت خشمآلود خود که بعضا اشتباهات املایی هم دارد ]نویسنده “منتسب” را “منتصب” نوشته است[، از «تصویرسازی مثبت» رسانههای رسمی کشور زبان شکوه گشوده بود. گویا چهره شخصیتهایی مثل مولانا عبدالحمید منفی است و اکنون رسانههای دولتی آستین همت را بالا زده و به مثبت جلوه دادن چهره ایشان روی آوردهاند. در حالیکه شخصیت میانهروی مولانا عبدالحمید بر کسی پوشیده نیست و این دلدادگان به تعصب و تحجر هستند که با عینک آلوده خود به دیگران مینگرند.
از دید این قبیل افراد هر فرد مستقل که با آنها همفکر و همگام نباشد، سخن از حقوق خود به میان آورد و خواهان عدل و مساوات باشد، فتنهجو است. دلیل عدم حقانیت چنین خواستههایی هم بازتاب آنها در «رسانههای ضد انقلاب» و «گزارشهای حقوق بشری» است. در حالیکه اگر مبنا این باشد، مواضع مسئولین و مقامات بلندپایه کشور بیش از دیگران توسط «رسانههای ضدانقلاب» از جمله رسانههای صهیونیستی بازتاب داده میشوند. بازتاب به کنار، برخی از رؤسای قوههای سهگانه با روزنامهها و شبکههای خبری مشهور بینالمللی گفتوگو میکنند؛ همان رسانههایی که اگر با شخصیتهای مستقل گفتوگو داشته باشند و یا به بازنشر اخبار مربوط به آنها بپردازند «رسانههای ضدانقلاب» خوانده میشوند.
جالبتر آنکه یکی از این تندروها نوشته «در این بین رسالت هر رسانهای بالاخص روزنامه ایران که متعلق به مردم ایران است باید مطالبه، دادن راهکار و پیگیری مداوم این جریان ]گروگانگیری سربازان ایرانی[ باشد.» و سپس از مصاحبه روزنامه ایران با مولانا عبدالحمید انتقاد کرده است؛ سوال اینجاست مگر امثال مولانا عبدالحمید جزو مردمان این کشور نیستند و حق ندارند مواضع خود را از طریق تریبونهای رسمی و ملی بیان کنند؟ مگر امام جمعه اهلسنت در مورد سربازان گروگانگرفته شده صحبت نکرده و به محکومیت این عمل روی نیاورده؟ البته این سوال را باید از افراد معتدل پرسید؛ تندروهای سنگانداز که وجود مخالفان خود را هم نمیتوانند تحمل کنند، چه رسد به ابراز عقیده و سخنگفتن. از دید این افراد، انتقاد از سرکوب و کشتار شهروندان سوری مساویست با «همسویی با جریان تکفیری» و حمایت از حقوق اقلیتهای عراق یعنی «مخالفت با سیاست خارجی کشور!»
گردانندگان بوقهای تبلیغاتی تندروها که حنایشان دیگر رنگ سابق خود را ندارد، بدون هرگونه ملاحظه در مقام «همهکاره هیچکاره» قرار میگیرند. تهدید کردن، متهم نمودن و محاکمه کردن اشخاص حقیقی و حقوقی از جمله فعالیتهای آنهاست و حتی برای برخی حکم هم صادر کرده و نهادهای رسمی را ملزم به تبعیت از خود میدانند.
البته آنچه حایز اهمیت است مطالب تکراری هستند که سالهاست توسط این قبیل رسانهها عنوان میشوند. شکستخوردگان دیروز و مدعیان امروز با تکرار مکررات ره به جایی نخواهند برد جز اینکه اهداف تفرقهافکنانه آنها بیش از پیش برای افکارعمومی روشن خواهد شد. این قبیل رسانهها به جای نمایندگی از افکارعمومی به اهرم فشار «محافل خاص» تبدیل شدهاند؛ اهرمی که دیگر قدرت سابق خود را از دست داده و به نوحهسرایی روی آورده است. «قرابت معنایی»، «بازی در پازل دشمنان»، «حمایت تلویحی»، «خوراک تبلیغاتی»، «کشورهای مرتجع» و …کلیدواژههایی هستند که عمدتا مورد استفاده رسانههای افراطی تمامیتخواه قرار میگیرند.