روند بازداشت مولوی نقشبندی و فرزندش حافظ عبدالغفار

0
267

 

(و لا تحسبن الله غافلا ما یعمل الظالمون)

گوشه ای از روند بازداشت و بازجویی حافظ عبدالغفار نقشبندی فرزند مولوی نقشبندی

 

پس از بازداشت مولوی نقشبندی و فرزند ارشد ایشان حافظ عبدالغفار نقشبندی، عمومیت مردم بلوچستان و جامعه اهل سنت پی به توطعه ای مرموز بردند که سناریوی اجرای این توطعه از سالها قبل تهیه و ترسیم گردیده بود و با ترور شخصیت های مطرح اهل سنت فعالیت این توطعه مرموز آغاز گردید و با بازداشت عالم ربانی مولانا نقشبندی و فرزند برومند ایشان حافظ عبدالغفار نقشبندی ادامه پیدا کرده است.
هیچ کس جز طراحان این توطعه از زوایایی پنهان آن خبر ندارند اما اذهان خلاق عمومیت مردم پی به اصل این توطعه برده و بررسی چند و چون این توطعه ذهنیت ملت را به سمت خویش کشانده و سبب شد تا مردم با تمرکز بیشتر روند بازداشت و اخبار واصل شده از زندان و بازجویی های ایشان و همراهنشان را دنبال کنند.
اما آنچه مشهود است طرح این توطعه یک سناریو مخوف است برای از بین بردن و یا ساکت نمودن علما و سرشناسان اهل سنت خصوصا فی الحال مولانا نقشبندی و فرزند ارشد ایشان حافظ عبدالغفار نقشبندی و جلوگیری از گسترش روز افزون توحید ویکتا پرستی و فعالیت های دینی، مذهبی در استان سیستان و بلوچستان .
پس از بازداشت ناگهانی مولانا نقشبندی،مامورین در تلاش بودند تا  فرزند ارشدش ایشان را نیز دستگیر و به جمع بازداشتی ها اضافه کنند تا سنارویی تنظیمی تکمیل شود.
چون دریافته بودند در صورت فقدان مولانا نقشبندی به هر دلیلی فرزندشان مسولیت و تولیت مسجد نور راسک و حوزه علمیه را به دست خواهد گرفت و روند تبلیغ وحدانیت الله و آگاه سازی جوانان و تثبیت وحدت شکل گرفته در منطقه استوارتر به حرکت خویش ادامه خواهد داد به همین دلیل متعصبین دست به کار شده و به ضعم خویش راه ها را بسته و سکوت را بر جامعه راسک و خاصه جنوب بلوجستان حکم فرما نموده اند.


  حافظ عبدالغفار نقشبندی 


حافظ عبدالغفار نقشبندی فرزند ارشد مولانا نقشبندی که پس از فراغت از تحصیل از حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان ( که مدیریت آن بدست فقیه عالی مقام مولانا عبدالحمید میباشد) و بنا بر مشورت با اساتید حوزه پدر بزرگوارشان رهسپار راسک شدند تا در محضر پدر هم تلمذ نموده و هم دانسته های ارزشمند را که از اساتید خبره و علمای بزرگوار مکی آموخته است را در حوزه علمیه راسک به دوستداران و طلاب آموزش دهند.
با حضور این جوان اندیشمند در راسک جوانان زیادی به گرد ایشان جمع شده و حلقات درسی گسترده ای در راسک آغاز گردید که بیشتر به یک انقلاب فرهنگی اسلامی شبیه بود.
ایشان با ایراد خطبات و تدریس و آموزش قران کما آنکه به واسطه فرزندی مولانا نقشبندی مشهور بوده است اما با این اعمال به محبوبیت بیشتر و گسترده تری رسیدند و طبق گفته اهالی راسک جوانان از دور و نزدیک برای ملاقات با ایشان مراجعه و در دروس و حلقات ایشان شرکت میکردند و این مراجعات و این حلقات گسترده ایمانی و اعتقادی سبب ایجاد تنگ نظری بیشتر در بین متعصبین منطقه گشت و  عده ای که با حضور این پدر و فرزند بزرگوار نانش آجر شده بود بدنبال آن بودند تا به هر نحوه که امکان دارد این وحدت شکل گرفته را بشکنانند. و مردم را از علما جدا کرده و جولانگاهی برای طرح تمناهای دنیوی خویش ایجاد نمایند.

آنچه بیشتر متعصبین را ناراحت و نگران کرده طرح و پاسخ به موضوعات و مسایل اختلافی مذهبی بود که ایشان بدون کوچکترین ترس و هراسی این مسایل را برای جوانان منطقه شرح میدادند و اینکه ایشان همواره جوانان را از برجسته نمودن اینگونه مسایل برحذر میداشتند و همیشه وحدت را اولاترین راهکار میدانستند و احترام به مذاهب را به جوانان امر مینمودند.و گوشزد مینمودند که ذکر و دانستن این موارد راهی برای ورود و حصول ثواب بیشتر نیست بلکه مقید نمون نفس به فرمانبرداری از شیوه و سیرت نبی و صحابه مهمترین راه و برنامه است.
دستگیری
حافظ عبدالغفار نقشبندی در مسیر برگشت از زاهدان به سمت راسک بودند که در طول مسیر متوجه خودروی می شوند که ایشان را تعقیب میکرده که در نزدیکی راسک متوجه ایست بازرسی غیرعادی از روند ایست و بازرسی های دیگر شدند طبق گفته همسفران ایشان بعد از رویت ایست بازرسی گفتند که اطمینان دارم این ایست و بازرسی برای بنده است و امتحان بزرگی در راه است و دعا کنید سربلند از این امتحان قبول گردم.که با توجه به حدس حافظ وی در همین ایست بازرسی دستگیر و به جمع دیگر بازداشتی ها اضافه میگردند.
طبق گفته شاهدین ایشان را با دست بند و چشم بند به اداره اطلاعات شهر راسک انتقال می دهند و از همانجا بازجویی ها آغاز می شود! در سناریوی مخوف تنظیم شده از سوی متعصبین به وی جرم امریت در کشتن مولوی مصطفی جنگی زهی یکی از فعالین عرصه بسیج و سپاه در شهر راسک اعلام میگردد ولی وی با نگاهی از روی بهت جرم یاد شده را نمیپذیرد.و پس از بازجویی های مقدماتی وی ساعت 4 صبح به زاهدان انتقال داده میشود و در زاهدان روند بازجویی ها ادامه پیدا میکند….
طبق نوار صوتی که متعلق است به حافظ عبدالغفار نقشبندی وی روند بازجویی ها را بسیار سخت و فرسایشی میداند و اعمال فشارهای گوناگون جسمی و روحی را نیز بیان میکند و همچنین در  خصوص اعترافات تلویزیونی میگوید : بنده اصلا اختیاری از خود در  آن زمان نداشتم و با توجه به فشارهای فراوان جسمی و روحی که بر بنده وارد میکردند به اجبار اقدام به خواندن متن از پیش نوشته شده جلوی دوربین تلویزیونی گشتم و اینکه گفته شده بود پس از آن آزاد خواهید شد.حافظ عبدالغفار نقشبندی 17 ماه زیر بدترین شکنجه ها بوده است و این زمان کمی نیست تا وجوه مختلف جسمی و روحی یک انسان را بکل تخریب نمایند.


چرا اعترافات تلویزیونی


ترور فقط ترور جسمی و کشتن شخص با یک سلاح گرم یا سرد نیست بلکه ترور شخصیت و آبرو از انواع و اقسام ترور است که نقطه حساس ، شخصیت فرد را نشانه میگیرد یعنی به نحوه شخص را در درون اجتماع کشتن و از بین بردن و گسترش این موضوع سبب تحریک برخی نا اهلان در مقابل شنیدن این سخنان میشود و بازارن تولید و تبلیغ انواع شایعت گرم میشود و کسی جز الله توانایی برگرداندن این وضعیت به ماقبل ندارد و فرد نه تنها در منطقه خود بلکه در سایر مناطق از  نظر شخصیتی وجاهت اجتماعی خود را از دست میدهد و  ماندن و ادامه دادن را از فرد می ستاند.و اگر در ایجاد و اجرای این گونه ترور رسانه ها هم تکاپو و فعالیت داشته باشند وضعیت بغرنجتر خواهد شد و اینکه این عزیزان را با زدن دست بند به اداره اطلاعات انتقال داده اند و این وضعیت خود بند دیگری برای ایجاد ترور شخصیت یک انسان متدین است.
اما وضعیت برای مولانا نقشبندی و فرزندشان حافظ عبدالغفار بسیار متفاوت از آنچه که گفتیم است چون جایگاه و منزلت اجتماعی مولوی نقشبندی و فرزندشان و دیگر همراهان بازداشتی ایشان قدری متفاوت است این بزرگواران دارای جایگاهی تثبیت شده در جامعه بلوچستان هستند که تخریب این جایگاه با پخش اینچنین اعترافاتی از رسانه های کاری است ناشدنی گرچه ممکن است ریزش نفرات در این جایگاه تثبیت شده وجود داشته باشد ولی از بین بردن و و تخریب این جایگاه غیر ممکن است.چون پشتیبان این جایگاه الله است و قدرت اصلی و ستون های این جایگاه مردم و مقر این جایگاه قلب تک تک اهل سنت است که در طول بازداشت ایشان این جایگاه تثبیت شده خود را به خوبی نشان داد.
نکته دیگر اینکه مردم نسبت به پخش اینچنین برنامه های از آگاهی نسبی قبلی برخوردار هستند و از اینرو قبول کردن سخنان یاد شده در این اعترافات از سوی مردم تا حدودی زیادی امکان ندارد و تنها امکان قبول و باور نزد ساده اندیشان و فریب خوردگان است.
گرچه عده ای چاپلوس و فرصت طلب که جایگاه خود را در  تخریب وجهه دیگران میدانند فعالیتهای شیطانی خود را آغاز و ادامه میدهند اما به یاری الله همیشه صدای حق بلند است و هرگز خاموش نخواهد شد.
انشاالله به زودی شاهد آزادی این عزیزان گرام باشیم.

ام اسماء بلوچ