سیاست گرگ و میش نظام!

0
201

 

 این سیاست در تاریخ تشیع پیشینه دیرینه دارد. حضرت امام حسین (رضی الله عنه) را شیعیان کوفه سرزدند و تا به امروز در سوگش چنان اشک می‫ریزند که گویی نه جنبش

“توابینی” بوده، و نه آنها را در ریختن خون جگرگوشه دخت رسول الله (صلی الله علیه وسلم) هیچ گناهی!…

شیوه برخورد نظام ولایت با اهل سنت از روز اول انقلاب چنین بوده است: لبخند از رو و خنجر از پشت.

هر عالم، دانشور، اندیشمند و رهبری از اهل سنت را که سر می‫زدند گروهی از بیت رهبری، یا نماینده ویژه ولایت فقیه، و یا مسئولانی بالا رتبه در جنازه اشک تمساح ریخته به ملت داغدیده وعده پی‫گیری و مجازات شدید عاملان داده است.

و تا امروز جنایتکارانی که در حق صدها چون؛ کاک ناصر سبحانی و احمد مفتی‫زاده ها در کردستان، و در حق صدها خوافی‫ها و دکتر کاظمی‫ها در خراسان ستم ورزیده‫اند، و مجرمان ددمنشی که خون دهها عالم چون ضیایی را در جنوب و صدها چون دکتر میرین وعلی دهواری ها را در بلوچستان مکیده لاشه‫هایشان را تکه پاره کردند، نه تنها آزادند، بلکه در ناز و نعمت از مقربان خان عالی حضرت و چماقداران بیت رهبرند!..

یادم می‫آید در سازمان اطلاعات زاهدان دو جلاد گماشته بودند، یکی پاشکسته و لنگ سیرت، خود را “بهرامی” معرفی می‫کرد و نقش جلاد اخمو و ناسزاگوی بیرحم را بازی می‫کرد. نه محاسن سفید پیرمردان فرسوده نزدش حائز احترام بود و نه عفت زنان پاکدامن بلوچ، حرفش چماق بود و لبخندش تازیانه. ودیگری که نقش روباه چرب زبان را بازی می‫کرد خود را “محمدی” می‫نامید. لبخندهای دومتری و عقلانیت مآبی در سخن و گویا تافته نابافته‫ای است از دیار خوبان که گردباد حیران سلیمان او را به اشتباه در سلک ددان شامل نموده! هر دو جان می‫ستودند و سوگ تقسیم می‫کردند ولی یکی با اره سر می‫برید و دیگری  با پنبه!..

16 تن جوان بیگناه (در روز شنبه 4 آبان 1392) که به دو جرم نابخشودنی؛ بلوچ و سنی بودن، در سیاهچال نظام بودند بر طناب دار اهریمن آویزان شدند. چندی بعد روایتی بی‫روح از  جلاد بی‫وجدان در بین مردم شایعه شد که فرموده‫اند: از محضر گرانقدرشان اشتباهی ناچیز صورت گرفته و حال پشیمان است!..

آه خدای من!..

عجب سردمداران خوب و مسئولان دلرحمی داریم!..

مولوی نقشبندی همراه فرزند و 5 تن از همراهان به جرم بیگناهی در سلول تار و نمناک اهریمن شکنجه می‫شود، ملت بلوچ و آزادگان ایران زمین سخت پریشانند. پس از 600 روز دلهرگی و شایعه‫های شاد آزادی و بیگناهی، مشت فولادی ولایت نفسها را در سینه‫ها خفه کرد: احکام سنگین دادگاه به اعدام و زندان و تبعید و شکنجه برای مولوی و همراهان…

دهنها از حیرت واماند، جگرها خون شده بر گونه‫های سوخته بلوچان ستمدیده واهل سنت مظلوم و آزادگان بی‫مأوای میهن عزیز جاری شد.

حکم دادگستری است؛ میزان عدالت نامین امام زمان. کوچکترین اعتراضی بر آن می‫تواند زبان سرخت را از حلقومت برکشیده طعمه شغالهای گرسنه گرداند!..

نائب بر حق ولی فقیه مطلق “کبلایی مش سلیمانی” اظهاراتی طلایی بیان می‫دارند. حضرت والا مقامشان (!!) می‫فرمایند: ایشان با وعده‫های پیشین آزادی مولوی نقشبندی ویاران چوپان دروغگو شده‫اند، ایشان به رئیس کل دادگستری استان؛ آقای مش حمیدی تلفن فرموده داد می‫زنند مولوی نقشبندی بیگناه است و قاتلان او آزادنه در بیرون می‫گردند!..

وای.. وای … الهی فدای این غرش مردانه‫اش!!..

عجب ملت با سعادتی هستیم ما که چنین رهبران و پیشوایان غیور و بامروتی داریم!!..

باید بلوچها و آزادگان ایران زمین به پابوسی مقام والایش راهی زاهدان شوند، و چون رخت از جهان بربندد مزارش را کربلای مریدان ولایت گردانند!..

نائب بر حق شاه علی خامنه، که بر گرده بلوچها سوار است والاترین مقام، و به عبارت دیگر عصای مطلق سلطان مطلق است. آیا ملت چنان ابلهند که با چنین نعره وغرشها وبازیهایی گول بخورند؟!..

سیاست به “مرگشان بگیرید تا به تب راضی شوند” هرگز نمی‫تواند از درجه نفرت ملت به این نظام دیکتاتوری و سران تبعیض نژاد آن بکاهد.

بلوچها در چشمان رهبر خوار و زبونترند از اینکه عالی مقام در حق آنها لب بگشاید، حال مش سلیمانی به عنوان نائبش سنگ پرانی کرده، فردا با لبخندی درازتر از گوشهای داراز گوش و پیشانی عرق ریزان زحمتهای کلان سربرمی‫آورد که چند ساعتی از حکم زندانیان کاسته، و مرگهای بر طناب پلاستیکی را به آویخته شدن محترمانه بر چوبه دار تیرهای برق کنار خیابان تخفیف داده است. تا باز ملت نگونبخت بر رحم و شفقت رهبر خوش طینت دوصد آفرین گویند!..

ما حسینیان بلوچ پیشاپیش بر کوفیان بیت رهبری آفرینها و مرحباها می‫فرستیم، و بر چوبه دارتان چنان بوسه می‫زنیم که اماممان حسین (رضی الله عنه) بر شمشیر شمر بوسه زد، تنها انتظار داریم بهر احترام شهروندی گمان مبرید که چنان احمق و نادان و ابلهیم که با هر سازتان برقصیم…

ای کاش ددان پند گیرند از گهر متنبی شاعر حکیم عرب:

گر تو بینی دندانهای بران شیر

گمان مبر برویت لبخند می‫زند شیر..

کوچک و ناتوان را در ستیز نپندار کم

پشه تواند خونین کند چشمان تیز بین ددان را…

إِذَا رَأَيْتَ نُيُوْبَ اللَيْثِ بَارِزَةً    *** فَلَا تَظُنَّنَ أَنَّ اللَيْثَ يَبْتَسِمُ

 

لَا تَحْقَرَنَّ صَغِيْرًا فِيْ مُخَاصَمَةٍ  ***  إِنَّ البَعُوْضَةَ تُدْمِيْ مُقْلَةَ الأَسَدِ

نویسنده: حسن بامری – سرباز