مشکلات اهل سنت ایران و تبعات نگاه امنیتی حاکم/ روایت اصولگرایانه

0
312

  

چکیده : مطالعه این دو یادداشت، تصویری متفاوت از سیستان و بلوچستان و شرایط اهل سنت در آن را از زبان یک روحانی اصولگرا و حامی کلیت نظام اما منتقد نگاه امنیتی حاکم، ارائه می دهد و نشان می دهد که در صورت فاصله گرفتن از گفتمان تنگ نظرانه و امنیتی حاکم، تا چه حد سفره گفت و گو بین جریان های مختلف برای حل مشکلات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور گسترده است.

 

به نقل از سایت کلمه جنبش سبز: جمعی از فعالان مدنی غالبا اصولگرا، در اقدامی ابتکاری، به کاروان هایی پیوسته اند که با شعار «ایران؛ سرزمین برادری» به سه استان سنی نشین کشور سفر کرده اند تا زمینه ساز گفت و گو با علما و نخبگان اهل سنت در این مناطق شوند. در این کاروان ها، چهره های فرهنگی، مذهبی، سیاسی، ادبی، هنری و ورزشی حضور دارند.

این حرکت فرهنگی که در نوع خود بی سابقه بوده است، آنگونه که در گزارش ها آمده، هم زمینه ساز بازگشت تدریجی اعتماد بین اهل سنت و حاکمیت است و هم تغییر نگاه برخی فعالان فرهنگی اصولگرا را در پی داشته است که پیش از این، تحت تاثیر تبلیغات دستگاه های امنیتی، مولوی عبدالحمید و بسیاری از علمای اهل سنت ایران را وابسته به عربستان و پیرو اهداف سعودی ها و وهابی ها تلقی می کردند.

حجت الاسلام مهدی همازاده ابیانه، از اعضای کاروانی که به بلوچستان رفته و با مردم و علمای آن دیار دیدار کرده اند، در یادداشتی با عنوان «مسجد مکّی و ناتوانی تاریخی ما در فهم مشکل» در صفحه گوگل پلاس خود، به بیان برداشت هایش از واقعیت های اجتماعی آن پاره از ایران زمین پرداخته و سپس در پاسخ به واکنش های کاربرانی که عموما از همفکران سیاسی وی -به تعبیر خودش، حزب اللهی- بوده اند و پای مطلب او نظرهایی غالبا در مخالفت داده اند، یادداشت دیگری را با عنوان «داعیه های بلند و قواره های کوتاه» نگاشته است.

مطالعه این دو یادداشت، که نویسنده آن هم در حوزه و دانشگاه فعال است، تصویری متفاوت از سیستان و بلوچستان و شرایط اهل سنت در آن را از زبان یک روحانی اصولگرا و حامی کلیت نظام اما منتقد نگاه امنیتی حاکم، ارائه می دهد و نشان می دهد که در صورت فاصله گرفتن از گفتمان تنگ نظرانه و امنیتی حاکم، تا چه حد سفره گفت و گو بین جریان های مختلف برای حل مشکلات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور گسترده است:

‌ ‌

بسم الله النور

یادداشت اول
مسجد مکّی و ناتوانی تاریخی ما در فهم مشکل

طی روزهای گذشته همراه با کاروان «سرزمین برادری» اتحادیه امّت واحده به استان سیستان و بلوچستان رفتم؛ مشخّصاً به شهر زاهدان. در این سفر چهار روزه، علاوه بر بازدید از خانواده شهدای اهل سنّت، مناطق محروم و حاشیه نشین شهر، شرکت در همایش مذاهب اسلامی، سه برنامه خاص هم داشتیم: «جلسه با دانشجویان و نخبگان دانشگاه سیستان و بلوچستان»، «شرکت در نماز جمعه اهل سنّت و سخنرانی پیش از خطبه»، «بازدید از مسجد و حوزه علمیه مکّی و جلسه با مسئولین آن».

پس از این سفر پربار و به یاد ماندنی، این تردید بزرگ برایم باقی ماند که آیا واقعاً توجّه داریم الزامات حکومت داری چیست؟ آیا می توان با حذف یا نادیده گرفتن یک اقلیّت مذهبی پرشور و پراستعداد، سیطره بلامنازع خود را به گونه ای که نه فقط نمایشی و رسانه ای باشد، گسترش بخشید؟ آیا نگاه های صرفاً امنیتی و تهدیدمحور، راه حلهای درستی برای مسائل اجتماعی و فرهنگی اند؟ و آیا تا کجا می توان با سیاسی کردن این مسائل، معادلات پیچیده اقلیت ها را به پرونده هایی تک مجهولی و دو مجهولی، تقلیل داد؟

اهل سنّت بلوچستان، در ابتدای انقلاب اصلاً یک اقلیت «مذهبی» نبودند؛ مذهب در میان طوایف بلوچ، به عنوان شاخصه تمایربخش، مطرح نبوده است. آنچه در دوران پیش از انقلاب و سالهای ابتدایی پس از انقلاب در بلوچستان مطرح بوده، طوایف مختلف و سرداران قبایل بودند. اختلافات قبیلگی که با شاخص سردار قبیله، حل و فصل می شد. اما برخورد ناشیانه با سرداران قبایل و شیفت دادن مرجعیت اجتماعی از رؤسای قبایل به مولوی های مذهبی، اوّلین اشتباه حکومتی جمهوری اسلامی بود. و با فاصله ای اندک، دوّمین اشتباه مهلک نیز رخ داد: بی تدبیری در تعامل با مولوی ها و تبدیل آنها به مخالفین نظام.

واقعاً خواسته اصلی قوم بلوچ – چه از زبان رؤسای قبایل و چه از زبان مولوی های سنّی مذهب – چیست؟ هیچ! آنها فقط «احترام» و «تفویض حقوق ملّی و شهروندی»شان را می خواهند. آنها می خواهند به تناسب جمعیتی که دارند، در قدرت اجرایی و ثروت ملّی نیز سهم داشته باشند. آنها می خواهند مانند سایر اقلیتها (مسیحی ها و یهودی ها و زرتشتی ها و …)، دارای عبادتگاه مجزّا و آزاد در اجرای مناسک مذهبی شان باشند. اینها مطالبات ابتدایی و حقوق واضح هر اقلیت مذهبی است.

ولی ما با بی تدبیری های شگفت انگیز، به تدریج آنها را طرد و تحقیر کرده ایم. گمان کودکانه نهادهای امنیتی و سیاسی ما بر این بوده که با عدم پرداخت حقوق آنها – ولو به سرکوب های اجتماعی و پی در پی هم بینجامد – بهترین روش برای اداره این جامعه تنها مانده خواهد بود. گذشته از آنکه چقدر این شیوه مدیریت، با اخلاق و تقوای اسلامی سازگار است، ثمره و نتیجه ای جز فروخوردن بغض ها و نفرت افزایی ها و شعله های گاه و بیگاه سرکشی، به دنبال نداشته است.

آنها – بر خلاف تصمیم گیران ما – کم بهره از هوش، نبوده و نیستند. خوب یاد گرفته اند که وقتی مطالبات شان را از طریق دوستانه و منطقی و مسالمت آمیز دریافت نمی کنند، به سراغ اهرم های اجتماعی و سیاسی بروند و به شکلی باج گونه، این مطالبات را استیفاء نمایند. و طرفه آنکه حضرات مدیران و تصمیم گیران نابغه ما، اکثر این امتیازها را پس از تبدیل شدن به گروکشی های سیاسی و شاخ و شانه کشیدن های اجتماعی و …، به شکلی باج گونه پرداخت کرده اند. گویی که ما استاد آفرینش بحران و گره های کور هستیم.

ما در نماز جمعه عیدگاه اهل سنّت زاهدان شرکت کردیم؛ در میان جمعیتی حدود ۵۰ هزار نفر؛ جامعه ای که ما اصرار داریم دیده نشود. مولوی های بزرگ و برجسته مسجد مکّی، ما را در صف اوّل نشاندند و آنچنان تکریم کردند که اصلاً با تصویر ذهنی و رسانه ای رایج، همخوان نبود. حجّت الاسلام دکتر الویری به نمایندگی از کاروان، خطیب پیش از خطبه ها بود و استاد شاکرنژاد – قاری بین المللی شیعه – نیز تلاوتی شیرین داشت. و هر دو برنامه با استقبال آنها مواجه شد. چقدر سخنان خطیب جمعه – مولوی بدری – خوب و متین بود، و چقدر در صف اوّل، مواظب بودند؛ به هم یادداشت می دادند که مثلاً لیوان آب کنار دست قاری ما را بردارند تا در اثر وزش باد، روی لباسش نریزد، جای نشستن دکتر الویری که مشغول سخنرانی بود را خالی نگه دارند، و … .

و شب هنگام، مهمان حوزه علمیه و مسجد مکّی بودیم. مدرسه علمیه ای با ۱۲۰۰ طلبه و مسجدی که امروزه نماد اهل سنّت ایران است. مولوی حافظ اسماعیل – داماد مولوی عبدالحمید و مسئول دفتر ایشان – به همراه مدیر مدرسه علمیه مکّی و سایر مولوی هایی که هریک مسئولیتی در مدرسه داشتند، از ما استقبال کردند و به بازدید مدرسه بردند. مولوی حافظ اسماعیل، با رویی گشاده و احترامی بسیار، سؤالات مختلف اعضاء کاروان را پاسخ می گفت و چقدر محجوب از کنار ذکر تبعیض ها می گذشت تا مبادا شیرینی آن شب به یادماندنی را به تلخی تبدیل کرده باشد. اما وقتی کوتاه و گذرا در پاسخ به یکی از سؤالها گفت که مدرک تحصیلی شان را در مالزی و اندونزی و هند به رسمیت می شناسند، ولی در کشور خودمان رسمیت ندارد، چقدر بر بلاهت مدیریتی مان تأسف خوردم! …

وارد کتابخانه مدرسه علمیه شدیم؛ و پس از یکساعت بازدید، موقع خروج دیدیم که کفش هایمان را جفت کرده اند و برای پذیرایی به دفتر مولوی عبدالحمید بردند. و پس از نماز هم برای یک جلسه جدّی – شام کاری! – به مجموعه ای تفریحی از چادرهای بلوچ، رفتیم. جلسه ای صمیمی و البته صریح با حضور ما و آنها. یکی از مولوی ها برخاست و از تصویری که راجع به مسجد مکّی ساخته شده و تصمیم گیری هایی که براساس این گزارشهای غلط گرفته می شود، انتقاد کرد. او به درستی می گفت تا وقتی وحدت و تقریب در حدّ شعار رسمی باقی بماند و به بازگویی و رسیدگی به محرومیت ها و موانع عملی – و نه علمی – کشیده نشود، ثمره ای عینی نخواهد داشت. دیگری درباره مسجد اهل سنّت در تهران سخن گفت و … .

پس از جلسه با یکی از مولوی ها – که به دلایلی متأسفانه واقعی نمی توانم اسمش را بیاورم – قدم می زدم. از ردّ صلاحیت های عجیب و غریب در انتخابات مجلس می گفت و از برخوردهای امنیتی پشت سر هم و از عملکردهای به شدّت ستیزه جویانه. همه اینها ذیل همایش های موسمی وحدت و تقریب، اجراء می شود! همایش هایی که برای آنها تبدیل به یک شوی رسانه ای شده اند. و بانمک اینجاست که نابغه های مدیریتی و امنیتی ما تصوّر می کنند اگر به موازات یکسری مراکز و شخصیتهای دارای جایگاه و مرجعیت اجتماعی، اشخاص و مراکزی دیگر را بتراشند، مسئله حلّ می شود. مولوی هایی که هیچ جایی در بدنه اهل سنّت و بلوچ ندارند – و بلکه متّهم به خودفروختگی هستند – را با شعار انقلابی و ولایی علَم می کنند و می خواهند که به زور، به عنوان شخص برجسته این جامعه آگاه، جا بیندازند و معرّفی کنند. …

حال آنکه مسجد مکّی واقعاً نمی خواهد مشکل سیاسی داشته باشد؛ آنها واقعاً با آرمانهای انقلاب امام همراهند و گرایشات قوی ضدّ استکباری دارند. ولی نوع رانش های تهدیدساز و فرصت سوز ما، ایشان را ناگزیر کرده تا احقاق حقوق شان را در توسّل به تحوّلات سیاسی و جناحی ما بیابند. آنچه من در گفتگوهای دو نفره و چند نفره با مولوی های برجسته مسجد مکّی دیدم، ناامیدی آنها از شعارهای تقریبی و وحدوی ما بود و در عین حال، عزم بر اعطاء حقوق مردم شان؛ همانها که می توانستند مردم مان باشند. و البته صمیمیت در صحبتها و برخوردها. آنچه من دیدم، محرومیتی بود که اگر شامل یک قوم شیعه می شد، ذرّه ای در اعتراض به آن تردید نمی کردیم، ولی حالا به جرم سنّی بودن، حاضر به لحاظ کردن آنها هم نیستیم. با این عملکرد، دیگر چه جای اعتراض به برخورد عربستان با اقلیّت شیعه باقی می ماند؟

گلوله باران مسجد مکّی با هلی کوپتر در اوایل دهه هفتاد که به کشته شدن ۶ نفر هم انجامید، سپس خراب کردن نمازخانه ها و مساجدشان، سپس دستگیری پشت سر هم بزرگان شان – که حتّی شامل شیخ الاسلام عبدالحمید و مفتی قاسمی هم شد – و سپس اتّهامات امنیتی – که حقّانیت برخی از آنها به طور جدّی زیر سؤال است و در یک مورد، خلاف این اتّهامات هم ثابت شده است و …، یک شکاف عظیم بیست ساله و یک بی اعتمادی گسترده و رو به تزاید ایجاد کرده که فکر می کنم اگر خیلی های دیگر به جای آنها بودند، مواجهاتی به مراتب سنگین تر و سخت تر با ما می داشتند. و تأسف عمیق آنجاست که برخی جناح های سیاسی ما هم از این نارضایتی گسترده قوم پرجمعیت بلوچ، ابزاری برای جمع آوری آراء و تقابل با رقبای سیاسی شان ساخته اند.

و در این میان، برخی از قوم سیستانی و زابلی  – که اکثریتی شیعی دارند – رقابت و تقابل قدیمی خویش با قوم بلوچی – که اکثریتی سنّی دارند – را در پوشش تهدیدنمایی مذهبی پیش می برند. این گروه از سیستانی ها به خوبی فهمیده اند که با ارائه گزارشهای تند و تیز از تهدید و افراط مذهبی قوم بلوچ، می توانند همچنان در ذهن و دل بسیاری مرکز نشینان، تأثیر بگذارند و میدان مسابقه قومی را به سود خود پیش ببرند.
و چقدر تنگ نظرانه و معکوس می یافتی این سیاست اهالی قم را که پرشور و شعار به دنبال اعزام گروههای تبلیغی برای تقابل با عقاید اهل سنّت منطقه اند. ما چقدر از فهم مشکل عقب هستیم، چقدر …

یادداشت دوم
داعیه های بلند و قواره های کوتاه

در پی یادداشتی که درباره مسجد مکّی و ناتوانی تاریخی ما در فهم مشکل بلوچستان نوشتم، و بازخوردهای کاملاً متفاوتی که رسید، نکته مهمّی را خطاب به رفقای حزب اللّهی مخالف مدارا با مکّی، عرض می کنم.

مولوی عبدالحمید، همانطور که در پُست اصلی هم ذکر شد، انسان باهوش و مستقلّی است. هم بر عقاید مذهبی اش، به عنوان یک عالِم مذهب حنفی دیوبندی، استوار است و هم بر احقاق حقوق اهل سنّت بلوچستان که او را پناه و مرجع تحقّق آمال خویش می دانند. و همانطور که گفتم، مرجعیت مولوی ها به جای سردارها (رؤسای قبایل) را هم خود ما ایجاد کردیم.

مطالبه حقوق شهروندی و اجتماعی – که در کلیّت خودش، مطالبه ای به حق و به جا از سوی اهل سنّت بلوچستان بود – با برخوردهای امنیتی سرکوب شد و به تقابل سیاسی – امنیتی تبدیل گشت. اینجا بود که مولوی عبدالحمید هم با زیرکی، فضای تقابل سیاسی را مدیریت کرد؛ فضایی که خود ما ایجاد کرده بودیم و یک مطالبه اجتماعی – اقتصادی را به یک بحران سیاسی- امنیتی مبدّل ساختیم. مولوی عبدالحمید، بازی با کارتهای سیاسی را – برخلاف انتظار نابغه های تصمیم گیر ما – خیلی خوب یاد گرفت و از آن سالها به بعد، قریب بیست سال است که دارد از طریق همین گروکشی های سیاسی و امنیتی، بخشی از خواسته های بلوچستان را به شکلی باج گونه، از ما می گیرد.

حال گذشته از افتضاح مدیریت همین فضای سیاسی و ضربه هایی که نظام اسلامی به دلیل از دست دادن بخش مهمّی از سرمایه اجتماعی خویش در بلوچستان متحمّل شده، اصرار داریم که مولوی و یارانش را با ارجاع به واکنشهای سیاسی و امنیتی او، تحت فشار بیشتر بگذاریم. مطمئن باشید که این کار، هم بر محبوبیت او خواهد افزود و هم در نهایت – طبق روال پیشین – حضرات مدیران را وادار به تمکین و اعطاء باج گونه امتیازات بعدی خواهد کرد. یک نهاد و شخص با مرجعیت و بدنه اجتماعی را که نمی توان به زور و سرکوب، حذف کرد.

خُب در فضای سیاسی – امنیتی هم که حلوا خیرات نمی کنند! تا دلتان بخواهد برچسب و اتّهام و برخوردهای سخت و تیز و … به دنبال دارد. استناد به این اتّهامات و تصمیم گیری بر اساس آن، البته کار مرکز نشین ها و برخی دوستان حزب اللهی هست، اما نه اخلاقی است و نه به صلاح.

*

حال فرض کنیم که اصلاً مولوی عبدالحمید، یک منافق و محارب نظام باشد. (که البته تمام سخن این بود که چنین تصویری، کاملاً غلط و غیر اخلاقی است، ولی فعلاً فرض می گیریم). آیا باز هم در چنین شرایطی، نوع مواجهه ما درست است؟ از عبدالله بن ابی که بدتر نیست. آن رئیس منافقین زمان حکومت پیامبر در مدینه که به دلیل پایگاه اجتماعی، قرار بود رئیس و حکَم اوس و خزرج در مدینه باشد و با آمدن پیامبر، منتفی شد. همو که در آستانه جنگ اُحد و در حساس ترین شرایط حکومت اسلام، یک سوّم سپاه پیامبر را به حالت اعتراض، بازگرداند. اقدام امنیتی از این بالاتر؟ موازنه سلاح ها و افراد را در جنگ احد ببینید. حالا ۳۰۰ نفر از سپاه ۱۰۰۰ نفره رسول خدا را هم در اعتراض به تصمیم پیامبر برای جنگ در خارج از شهر، برگرداند. (الطبقات الکبری، ترجمه، ج۲، صص۳۷-۳۵ / تاریخ الطبری، ترجمه، ج۳، صص۱۰۱۸و۱۰۱۷ / تاریخ ابن¬خلدون، ترجمه، متن، ج۱، ص۴۱۸ / المغازی، ترجمه، متن، ص۱۵۹) پیامبر چطور برخورد کرد؟

حتّی پسر ابن ابیّ – که مسلمانی صادق بود – نزد پیامبر آمد و گفت:‌ شنیده¬ام که قصد کشتن پدرم را دارید. اگر چنین می خواهید به من بفرما تا انجام دهم نه کس دیگر. اما رسول خدا در جواب فرمود:‌ «با او مدارا می کنیم و مادام که در میان ماست،‌ مصاحبت با او را نکو می داریم.» (إمتاع الأسماع، ج۱، ص۲۱۰ / أسد الغابه، ج۳، ص۱۹۳ / سبل الهدی و الرّشاد، ج۴، ص۳۵۰ / البدایه و النّهایه، ج۴، ص۱۵۸ / المغازی، ترجمه، متن، ص۳۱۳ / تاریخ الطبری،‌ ترجمه،‌ ج۳، ص۱۰۱۲ / سیرت رسول الله،‌ ج۲، ص۷۸۱) رسول خدا بعدها به آن گروه پرشور و حرارت از طرفدارانش که قبل از این خواستار قتل ابن ابی بودند، فرمود: اگر آن روز او را کشته بودیم، بیم آن می رفت که طرفدارانش به تعصّب از جمع مسلمین کناره گیرند. (الکامل فی التاریخ، ترجمه، ج۷، ص۲۲۲ / سبل الهدی و الرّشاد، ج۴، ص۳۵۵ / سیرت رسول الله،‌ ج۲، صص۷۸۲و۷۸۱ / تاریخ الطبری، ترجمه، ج۳، ص۱۱۰۲ / عیون الأثر، ج۲، ص۱۳۲)

امیرالمؤمنین علیه السّلام نیز در مواجهه با فتنه جمل که از سوی برخی صحابه سابقه دار و استانداران برکنار شده جناب عثمان و به بهانه خون خواهی وی برپا شد، برخوردی متفاوت نشان می دهد. خود امام در مورد أم المؤمنین عایشه می فرمود: مُطاع(اطاعت شونده)ترین مردم است در میان مردم. (أنساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۸ / الإستیعاب، ج۲، ص۴۹۹ / أسد الغابه، ج۲، ص۴۷۰ / المنتظم، ج۵، ص۸۳) او با استفاده از مقبولیّتی که داشت، برای بزرگان و توده مردم بصره به طور جداگانه سخنرانی می کرد و به جنگ با علی علیه السّلام دعوت می کرد.

أم المؤمنین عایشه اما با این نقش آفرینی برجسته در میدان جمل،‌ برخورد بسیار صبورانه و کریمانه ای از علی علیه السلام دید. در واقع برخورد قهرآمیز با امّ المؤمنین که موقعیّت و مقبولیّتی عظیم داشت، می توانست بحرانها و آشوبهایی تمام نشدنی برای حکومت نوپای علی به دنبال آورد. کما اینکه پیراهن خونین جناب عثمان، جنگی سخت با سپاه معاویه در صفین، پیش روی کوفه نهاد و علی علیه السلام نمی خواست چادر خاکی یا خونین امّ المؤمنین نیز بر مصائبی اینچنین بیفزاید! و اتّفاقاً همین برخورد امام باعث شد که أم المؤمنین در روز حرکت از بصره به مردم بگوید: «به خدا سوگند میان من و علی چیز خاصّی نبود. با این که من با او اختلاف دارم، اما او در نظر من از نیکان است.» (الکامل فی التاریخ، ترجمه، ج۱۰، ص۱۰ / الفخری، ترجمه، متن، ص۱۲۰ / تاریخ الطبری، ترجمه، ج۶، ص۲۴۷۸) و به نقل طبری از مردم خواست تا به گلایه های سابقش از علی، اعتنا نکنند. وی که تا مدّتها پس از شهادت امیرالمؤمنین همچنان زنده و تأثیرگذار است، در باقی ایّام حکومت علی از مخالفت و ماجراجویی برکنار نشست و حتّی در هنگامه صفین و نهروان نیز به صحنه نیامد و این را می توان از‌ آثار برخورد امام دانست.

*

ولی ما گویی که در قد و قواره های حکومت داری نیستیم. ما در کشوری که یک اقلیت ۱۰ درصدی اهل سنّت دارد، نمی توانیم آنها را اداره کنیم و داعیه های حکومت بر جهان اسلام هم داریم! خوب شد حکومت عراق دست ما نیست! یا حکومت لبنان. تا وقتی که به این فضای تک فرهنگی عادت کرده ایم و حاضر نیستیم از پیله توهّم زدگی به در آییم، جمهوری اسلامی هم برای ما زیاد است؛ چه رسد به این که «هرجا گوینده لااله الا الله باشد، مرز ماست».