نظام آموزشي و نقش اساسي آن در سرنوشت جوامع و ملّت‌ها

0
166

 

«از يك كارشناس مسائل آموزشي در مورد آيندة يك ملّت سؤال كردند؛ بدون درنگ پاسخ داد: نظام آموزشي‌اش را به من ارائه كنيد تا به شما بگويم كه این ملّت چه چشم‌انداز و سرنوشتي را براي آيندة خود رقم خواهد زد.»

سخن فوق گوياي اين واقعيت است كه فرداي هر ملّت و جامعه‌اي بر پاية نظام آموزشي‌اي استوار است كه نسل نونهال، نوجوان و جوان آن امروز با آن پرورش مي‌يابد. هر نظام آموزشي‌اي چند ركن و مؤلفة اساسي دارد:
1ـ اهداف و چشم‌انداز‌هاي آموزشي؛ 
2ـ‌ برنامه و نصاب درسي؛
3ـ استاد و معلّم؛
4ـ دانش‌آموز و دانشجو؛
5ـ شيوه‌هاي تدريس و آموزش؛
6ـ امكانات آموزشي؛ 
7ـ هماهنگي با نيا‌ز‌هاي زمان و مكان؛ 
8 ـ و … .
براي موفقيت هر نظام آموزشي‌اي توجّه جدّي به اين مؤلفه‌ها و اهتمام ويژه به هر يك از آنها، همچنين ارزيابي مستمر آنها در دوره‌هاي زماني كوتاه‌مدت و بلندمدت و رفع ضعف‌ها و كمبودها و تقويت نقاط قوت امري لازمي است. كم‌توجّهي به هر يك از مؤلفه‌هاي مذكور و يا غفلت از هر يك از آنها، نظام آموزشي را دچار نقص و آيندة جامعه را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد. بين ضعف و قوت نظام آموزشي و پس‌رفت يا پيش‌رفت جوامع،‌ ملّت‌ها و كشورها رابطة تنگاتنگي وجود دارد. با يك برنامة آموزشي ضعيف، ناكارآمد و عقب‌مانده نه تنها پيشرفت و ترقي مطلوبي را نمي‌توان در هيچ زمينه‌اي از نياز‌هاي جامعه و عرصه‌هاي مختلف علمي،‌ فرهنگي،‌ اقتصادي، سياسي، رسانه‌اي و … انتظار داشت، بلكه بايد با عواقب بد و ناخوشايند عقب‌ماندگي دست و پنجه نرم كرد و در حسرت فرصت‌هاي ازدست‌رفته به‌سر برد. 
و امّا سرنوشت هر نظام آموزشي‌اي در دست طراحان و برنامه‌ريزان آن است. بسيار مهم است كه چه افرادي با چه سطح علمي و با استفاده از چه تجربه‌ها و الگوهاي آموزشي‌اي به طراحي و تدوين برنامة آموزشي بپردازد. نكتة ديگري كه در موفقيت هر نظام آموزشي حايز اهميت است، انعطاف‌پذيري آن در راستاي پاسخ‌گويي به نيازهاي جديد پس از اشباع نسبي نيازهاي اوّلية جامعه است. انعطاف‌پذيري آگاهانه و منطقي نه تنها با سنّت‌ها و ارزش‌ها و روش پيشينيان در تضاد نيست و موجب آزردگي روح آنها نمي‌شود، بلكه مقتضاي حكمت علمي و از عوامل كارآمدي و موفقيت در هر عصري است.
جهان اسلام پيش از آن كه مركزيت سياسي خود را در جهان (ابتدا در شبه‌قارة هند با انقراض امپراتوري مغولان مسلمان و شكست نهضت آزادي مسلمانان در سال 1857م. و سقوط دهلي، و سپس با فروپاشي امپراتوري عثماني و نهايتاً الغاي خلافت در سال1924م.) از دست دهد، در زمينة علمي و آموزشي دچار عقب‌ماندگي و شكست شده بود و قافيه را به رقيبي قدرتمند از حيث سياسي،‌ نظامي، اقتصادي و توانمند از حيث علمي و آموزشي باخته بود. شوك اين شكست چندين دهه ذهن مسلمانان را به خود مشغول كرد و در اين مدّت نظام‌هاي آموزشي رايج در جهان اسلام دچار چالش‌هاي جدّي شد؛ زيرا رقيبي به ميدان آمده بود كه همه چيز آن را، از جمله پيشينه، اهداف و برنامه‌ها، جهان‌بيني و آرمان‌ها،‌ و شيوه‌هاي آموزشي‌اش را‌ زير سؤال برده بود و كيان آن را به صورت جدّي تهديد مي‌كرد. واكنش در مقابل اين وضعيت بغرنج و گيچ‌كننده متفاوت بود. يك عده موضع دفاعي گرفتند و حفظ ميراث گذشته را وجهة همت خود قرار دادند (نمونه: دارالعلوم ديوبند و مراكز علوم ديني سنّتي در جهان اسلام)؛ يك عده چارة كار را در پذيرفتن نظام جديد ديدند و به تأسيس دانشكده‌ها و دانشگاه‌هايي به سبك غربي پرداختند (نمونه: سرسيّداحمدخان مؤسس دانشگاه عليگره و… )؛ در برخي مراكز آموزشي جهان اسلام نيز مدت‌ها جدال سنّت و تجدّد جريان داشت و سرانجام برخي سنّت‌ها حفظ و برخي ديگر جايشان را به انديشه‌ها و روش‌هاي جديد دادند (نمونه: دانشگاه الأزهر مصر و… )؛ برخي ديگر از مراكز نيز كه يك دو دهه بعدتر شكل گرفتند با مبنا قرار دادن دو اصل «جمع بين قدیم صالح و جديد نافع» و «پذيرفتن الگوهای نيكو و پسنديده و فرونهادن الگوهای پالايش‌نشده و مضر» موضعي ميانه را پيش‌رو گرفتند (نمونه: دارالعلوم ندوه‌العلماء، جامعة الإيمان يمن، معهد الفتح الاسلامي دمشق و… ). با گذشت زمان تجربه‌هاي ديگري نيز مجال بروز يافت و دانشگاه‌هايي با پسوند اسلامي در جهان اسلام (نمونه: دانشگاه اسلامي مدينة منوّره، دانشگاه اسلامي بين‌المللي اسلام‌آباد پاكستان، دانشگاه اسلامي بين‌المللي مالزي و… )، و حتّي مراكز علمي‌ـ مطالعاتي‌اي با پسوند اسلامي در كشورهاي اروپايي و غربي و بعضاً در كنار دانشگاه‌هاي بزرگ و صاحب‌نام دنياي غرب تأسيس شد (نمونه: مركز مطالعات اسلامي دانشگاه آكسفورد و… ). در رأس همة اين اقدامات علما و انديشمندان مسلماني بودند كه همه دغدغة دين داشتند و هم دغدغة پيشرفت و پاسخ‌گويي به نيازهاي جديد. 
هر يك از رويكردها و تجربه‌هاي مذكور محاسن و بعضاً نقايصي داشته و دارد، امّا به گمان نگارنده همة آنها دست‌به‌دست هم داده و امروز جهان اسلام در دورة اميد به‌سر مي‌برد و دوران سرخوردگي، خودباختگي، عقب‌ماندگي و انحطاط را تا حدود زيادي پشت سر گذاشته است و در برخي عرصه‌ها به توان‌مندي‌هاي خوبي دست يافته است.

 

برگرفته از صفحه فیسبوک: ثناء الله شهنواز