Home اخبار پروتکل تقسیم بلوچستان و افشای ماهیت پشت پرده آن
بسم اهل الرحمن الرحيم
و السلام و الصلو’ة علي رسول اهل صلي اهلت عليه وسلم و ازواجه و اصحابه رضي اهلل عنهم اجمعين.
محققان قورباغه اي را از آب خنک در آورده بر ظرف داغي گذاشتند قورباغه ها داري پاهاي قوي و نيرومندي براي حس و براي پرتاب هستند لذا با قدرت از محل خطر پريده و خود را نجات داد. دفعه دوم قورباغه را روي يک سطح خنک گذاشته و ذره ذره زير آن را گرم کردند و اين کار حدود ۱ساعت طول کشيد و هر لحظه يک درجه مي افزودند تا جاييکه حرارت به شدت زياد شد و اينجا بود که قورباغه ي ما يکدفعه متوجه شده ولي تا خواست بپرد ديگر نتوانست زيرا پاهايش به مرور به خاطر افزايش تدريجي حرارت فلج شده بود و همان جا پاهايش سوخت. اين يک اثبات علمي ساده است.
و اما بلوچ اين قومي که اگر جوان غريبه و بلوچستان نديده و کم مطالعه کنوني نام آن را بشنود شايد اولين چيزي که به ذهنش خطور مي کند قاچاق سوخت و مواد و يا فقر و خون و خاک و آتش باشد. ليکن حقيقت چيزي عکس آن است. بلوچستان سرزمين زادگاه خورشيد است يعني جايي که طلوع صبح ایرانی از آنجا شروع مي شود. سرزمين دين. خاک اسلام. بوي غيرت. شميم مروت و تمدن اسالمي. نماد سنت گرايي و ثبات. مرز دار شرق. ناموس پرست و … . اين ها واژگاني اند که ما بدان مشهوريم. بلوچستان نه تنها استان بي سوادي نيست بلکه از قديم الايام تا کنون مشاهير و علما و انديشمندان بسياري تقديم جامعه کرده است از شاعر و هنرمند و پزشک گرفته تا علما و انديشمندان علوم انساني و اسلامي. قدمت بلوچ و اسم اين خطه به اعصار انبياي قبل از رسول اهلت صلي اهلچ عليه وسلم مي رسد و در عصر تمام پادشاهان ايراني که بسياري مناطق و مرز هاي امپراطوري ايران مدام دستخوش تغيير و تحول و يا تحميل فرهنگ مي شدند، بلوچستان بدون ذره اي تحميل فرهنگي و بدون آشوب هاي ديني بوده است. مردم آن وقتی وارد اسلام شدند بجاي شرق و غرب گرايي به همان سنت گرايي و ثبات ديني و اخلاقی باقي ماندند.
دکتر خانلري استاد بزرگ زبان و ادبيات فارسي، بر اساس اسناد محکم، زبان و قوميت بلوچ و کورد را تنها اقوام ایران مي داند که دستور زبان و جمله بندي و دايره ي واژگان شان هنوز بر دستور زبان فارسی کهن باقي مانده است. دليل ديگر بر ثبات و سنت دوستي اين قوم، لباس محلي است که هنوز به همان شکل باقي مانده است و برخي شواهد تاريخي حتي اذعان مي دارند که اين همان لباس رسمي ایران قدیم بوده است. بلوچستان کبير سرزميني بود که سرحدات شرقي آن در حدود کشمير و هندوستان کنوني و سرحدات غربي آن به کرمان مي رسيد از شمال در خراسان کنوني و از جنوب حتي بخشي از عمان را هم در بر مي گرفت.
وجود اين لباس در هندوستان کنوني و خراسان جنوبي و وجود بازمانده هاي بلوچ در نرماشير کرمان و جاسک هرمزگان حکايت از وسعت سابق اين سرزمين دارد که نقشه تاريخي بلوچستان بزرگ را مي توانيد در اينترنت جستجو کنيد. سيستان: که از بخش هاي مرکزي بلوچستان کبير بود پس از سقوط، شروع مهاجرت و تخليه ساکنين، آن را به بيابان تبديل کرد. تا اينکه در عصر صفوي مهاجراني از غرب ايران توسط پادشاهان گذشته و مهاجراني از نيمروز به اين ناحيه مهاجرت کرده و در همين ناحيه به مرور شهري به نام زابل به وجود آمد که در کنار آن ها نيمي از اهالي زابل، هنوز بلوچ ها هستند. البته اکنون ديگر نام بلوچ همان طور که از خراسان جنوبي برداشته شد از سيستان هم حذف شد و علت اصلي آن مهاجرت ها و تغيير بافت نژادي اين منطقه است که هم وطنان زابلي مان در آن سکونت دارند. با کمال احترام باید بگویم آنچه از فرهنگ و قدمت و اصالت ریشه ای در سیستان که امروز برخی از زابلی ها بر آن ادعا دارند ادعاهایی پوچ و بی اساس هستند و این از ضعف مطالعاتی ماست که اجازه داده ایم فرهنگ و اصالت بلوچ سیستان ما را دزدیده و صاحب قدمت و تاریخ شوند! زاهدان: که زماني بجاي اين اسم، کچه و زماني هم دزاپ استفاده مي شد. بعدها به خاطر علماي بلوچ و تحول ديني که در مردم ايجاد کردند به زاهدان يا شهر زاهد ها تغيير نام داد. زاهدان مرکز بلوچستان کنوني است که تا دهه هاي پيش، تماما بافت آن بلوچ بود و اکنون به علت کثرت مهاجرت هم وطنان از بيرجند، يزد و زابل، هندوستان، و پاکستان و افغانستان هنوز ۰۸%ساکنين شهر و ناحيه ي زاهدان، بلوچ مسلمان اند. زاهدان داراي بخش ها و مناطقي چون نصرت آباد، کورن يا کورين، چمگ يا چشمه زيارت، الر، ميرجاوه و … مي باشد. همه اين مناطق بلوچ نشين اند. قسمت اعظم جمعيت خود شهر زاهدان هم بلوچ هستند. اما به علت فاصله گیری مردم بومی زاهدان از حفظ هویت شهر، عده ای بیگانه از شمال استان در آن قدرت نمایی می کنند. خاش، ايرانشهر، سراوان، سرباز، نيکشهر و چابهار: ساير شهر هاي بلوچستان بعد از زاهدان هستند که بافت اين مناطق تماما بلوچ بوده و تعداد مهاجران زابل يا افغانستان يا يزدي و بيرجندي در اين مناطق بسيار کم است ولي بلوچ ها هميشه در کنار اين اقوام مهاجر به خوبي زندگي کرده اند و با اين ميهمانان روابط صلح آميزي داشته اند. زماني سياست هاي کشور گشايي بريتانيا بلوچستان کبير را مورد توجه قرار داد. چرا که حضور روس و ژرمن در افغانستان کنوني ممانعت ايجاد مي کرد لذا اين خطه مرز عبور و مرور به هندوستان بود. دولت بريتانيا در سال 1916 ميلادي به فرماندهي ژنرال رجينالد داير به اين ناحيه آمده و به بهانه تاسيس تلگراف طي دو سال، جنگ و کشتار بسياري به راه انداختند ولي سرداران بلوچستان از منطقه سرحد )زاهدان، خاش، ميرجاوه( تا پاي مرگ ايستادگي کردند تا جاييکه سرداران بلوچ من جمله خليل خان گمشادزهي تا آخرين گلوله جنگيده و شهيد شدند و نگذاشتند که سياست انگليس که با هدف کشتن سرداران بلوچ و تضعيف اين خطه و تقسيم اين منطقه بود به نتيجه برسد. ژنرال در کتاب خود با نام مهاجمان سرحد به اين مساله اعتراف کرده است اين کتاب از لندن به ايران آورده شد و مورد ترجمه وچاپ قرار گرفت.
اما آنچه مسلم است پروتکل تقسيم بلوچستان کبير بين هندوستان، پاکستان و ايران توسط سياست هاي دولت بريتانيا صورت گرفته و به نتيجه رسيد. نتيجه اين امر، تضعيف شديد بلوچستان و راحت شدن سلطه ي حکام آن زمان بود. پس از آن همين بلوچستان کنوني که آن را روي نقشه ي جمهوري ايران مي بينيد باقي ماند که از زاهدان شروع و به چابهار ختم مي شود! البته از دست رفتن وسعت، مالک برتري نيست. مهم اين است که در همين وضعيت استقلال خود را حفظ کرده و بر اسلام گرايي و تمدن والاي خود ماندند و پيش هيچ طاغوت قاجاري، پهلوي و ملايي سر تسليم فرود نياوردند. تا اينکه درياچه سيستان رو به خشکسالي گذاشت و سيل مهاجرت از سيستان به زاهدان شروع شد و مردم بلوچستان حرمت همسايه داري را نگه داشته و حق مهمان داري در زاهدان را بجاي آوردند. ليکن از آنجايي که جمهوري به ظاهر اسلامي جديدي که پس از رژيم کمونيستي پهلوي بر سر کار آمد، همانند رژيم سابق، روال سرداري و قدرت ريش سفيدي مردم بلوچ را بر عليه منافع قدرت مرکزي خود مي ديد همان سياست پشت پرده سابق را در پيش گرفت و سعي در تضعيف نظام سرداري و استقلال قوميتي بلوچ نمود و از آنجايي که عملي کردن ناگهاني آن موجب جلب توجه و عکس العمل مردم مي شد لذا يک سياست طولاني مدت و احيانا 40 الي 50 ساله را اتخاذ کرده که تا کنون ۳۳سال آن را تقريبا با موفقيت گذرانده است و طي اين مدت، ابتدا مردم مهاجر سيستان را فريب داده و به نام شيعه و سني بين آنان اختلاف انداخته و سپس آنان را به پافشاري و اسکان در مرکز بلوچستان يعني زاهدان تشويق و توصيه ي جدي کرد. اگر چه بلوچ ها با قوميت و مردم سيستان دوست بوده و هستند و نژاد پرستي را دوست نمي دارند ليکن با عرض معذرت، برخي از افراد به ظاهر تحصيل کرده از مردم زابل که با مقامات بالا رابطه هاي سياسي دارند و با نيات و کينه هاي نژاد پرستانه همچون آقای شهریاری نماینده زابلی های زاهدان در مجلس شورای اسلامی ایران، سعي در ايجاد دشمني با مردم بلوچ، مسجد و علمای مکی زاهدان و خصوصا تصرف هويت زاهدان و به دنبال آن ساير شهر هاي بلوچستان کرده اند. دو قدم به قبل برگرديم. پس از موفق شدن مرحله اول که همان کشتن سراداران بلوچستان بود مرحله دوم طي سه سال اخير آغاز شد که همان جمع آوري بازماندگان سرداران و قوم هاست. يعني جوانان هر قوم را به نام طرح طوايف و به ظاهر با شعار “حراست هر قوم از آبادي خود” آنان را جمع کرده و با تطميع که يک حقوق ناچيز به جاسوسي و به اصطلاح محلي به “مخبري وا مي دارد و در کنار آن سعي دارد همه بلوچ ها را زير سلطه قدرت و کنترل خود در آورد. لازم است ياد آوري کنم که قصد بنده اين نيست که بلوچ ها بايد بر عليه دولت قيام کرده و يا حق اولي الامري را انکار کنند و کشتار و هرج و مرج و آزار براي کشور ايجاد کنند و کسي حق چنين برداشتي از صحبت بنده را ندارد اگر چه مي دانم اين مقاله را سانسور خواهند کرد! و در مرحله سوم که همان تقسيم کردن بلوچستان با هدف نهايي اين پروتکل يعني حذف نام بلوچستان است بدين ترتيب که مرکز بلوچستان يعني زاهدان و سرمايه هاي غني اين شهر را به استان سيستان داده و الباقي استان را به مرکزيت ايرانشهر به ولايت تبديل کند و بنا به برخي شايعات به استان ولایت و استان ساحلي يا هر چيز ديگري. اما اين فقط ظاهر قضيه است و مردم بايد متوجه جريان هاي پشت پرده اين طرح باشد.
لذا به طور خلاصه به برخي از اهداف اين پروتکل مي پردازيم:
۱. حذف نام بلوچستان و جلوگيري از اتحاد نام اين خطه با بلوچستان پاکستان. چرا که بلوچستان پاکستان سالهاست براي استقلال و برگشت تماميت ارضي سابق در حال مبارزه با دولت فاسد پاکستان است. از طرفي اگر بلوچستان ايران به دو و يا سه استان تقسيم شود احتمال پيوستن همه قطعات به جريان استقلال طلبي و وحدت قومي مشکل تر مي شود اگر چه جدایی ارضی بلوچستان از ایران راه چاره نیست.
۲. حذف بلوچ ها از قدرت علمي و اداري: وقتي در زاهدان که مرکز بلوچستان است بلوچ ها را تا بيشترين حد امکان به بهانه هاي گزينش و يا سهميه، از پست هاي اداري و قدرت هاي نظامي و سازماني دور مي دارند، ديگر چيز مسلمي است که قريب به 25% فارغ التحصيلان بلوچ بيکار شده و به مشاغلي کاذب چون قاچاق گازوييل و بنزين و بعضا مواد روي مي آورند 25% شان در اعتياد بسوزند. 25% باقيمانده از ناچاري به هند، سوئد و امارات متحده مهاجرت کرده و 25% آخر هم بخاطر عدم استخدام و گراني ازدواج، اسير بي ديني و فساد اخالقي تحميل شده از استان هاي ديگر و فرهنگ هاي متعفن ماهواره اي و به ظاهر متمدن شوند! . لذا جدا کردن شهر زاهدان از بلوچستان مسأله اي بسيار مهم و حياتي و در رأس دستور کار نظام ايران قرار دارد.
3.کنترل و به دست گرفتن امورات حوزه هاي اهل سنت بلوچستان خصوصا مسجد و حوزه بزرگ مکي. از آنجايي که نظام نا اسلامي ايران، از اهل سنت و به قول خودشان از وهابيت نفرت داشته و آن را بر عليه مصالح ولايت فقيه مي داند ساليان سال است در صدد به دست گرفتن کنترل مسائل داخلي مسجد و حوزه مکي است که در قلب بلوچستان جاي داشته و هر روز مشغول توسعه ارضي و جمعيتي است. زماني که نتوانست علماي آن را زير بار سلطه بگيرد در مقابل آن ابتدا دست به تاسيس دانشگاه مذاهب اهل سنت زد تا کم کم پروتکل جابجايي حوزه به دانشگاه مذاهب را عملي کرده و سلطه و محدود کردن آن سهل گردد و دوم با پذيرش غير بومي دانشجويان دانشگاه هاي دولتي و آزاد، تزلزل فرهنگي و سنت شکني را ميان بلوچ ها ترويج و ثبات ديني و مسجد گرايي را ميان آنان تضعيف نمايد که طي ۱۰سال اخير چنين هم شد.
4. تاسيس خيابان ها و دانشگاه به نام ولايت در ايرانشهر همان ادامه ي پروتکل قديمي فريب مردم گرسنه ي اطراف دلگان و بزمان و جلگه با روغن و برنج و غذا و سپس رافضي کردن شان است که اين بار فقط اسم آن عوض شده ولي اين سياست، ادامه ي همان سياست ۳۳ساله ي سابق است. و اکنون با ساخت استان ولايت، ديگر به ولايت شياطين تن دادن امري دشوار به نظر نخواهد رسيد.
کردستان با نام کورد باقي بماند
لرستان با نام لر باقي بماند
آذربايجان همين طور
خراسان با همان نام تقسيم شود
ولي بلوچستان چرا بايد تقسيم شود آن هم به نام غير بلوچ و به نام فرهنگ هاي کذايي و بيگانه؟
شايد کساني که اين مقاله را مطالعه مي کنند اين قضاوت را داشته باشند که بنده يک فرد تفرقه افکن و به قول نظام ملايي، يک وهابي ام. يا يک شخص وحدت ستيزم. اکنون افرادي با تفکراتي چون ما را مايه ي جدايي بين شيعه و سني و بين بلوچ و سيستاني مي دانند حال آنکه خودشان اين کار را طي اين پروتکل طويل المدتي عملي مي کنند تا کسي بويي نبرد و وقتي که همه ي کار به پايان رسيد ديگر اگر يک بلوچ هم بخواهد عکس العملي نشان دهد کار از کار گذشته و رمقي باقي نمانده باشد و به عبارتي فلج شده باشد و همين بود علت قصه قورباغه ي آرام پز را در ابتداي مقاله گفتم. پس بيدار باشيد مردم بلوچ و خود را به بي خيالي و سستي نزنيد ما مخالف برادري منهاي برابري هستيم .
دختر و پسر بلوچ،مادر و پدر مکراني و سرحدي و سيستاني، اگر تا امروز از هويت بلوچ بودن خود فاصله گرفتي و با ماهواره و سريال هاي فارسي زبان فاسد حجاب و بنيان خانواده ات را سست کردي، هنوز دير نشده است برگرد و توبه کن و تصميم جدي بگير. اگر فرهنگ بيگانه را به جاي فرهنگ غني بلوچ و اسلام جايگزين کرده بودي و به سوي سنت ستيزي مي رفتي بدان که راه براي برگشت به تمدن اسلام حقيقي و راه توبه باز است. اگر تمام بلوچستان را سياه کرده اي با گناه، ايران را کثيف کرده اي با فساد، جهان را متعفن کرده اي با پيروي از فرهنگ هاي شيطاني، يک بار برگرد و توبه کن آن ذات مهربان است و مي بخشد. سپس تصميم جدي بگير براي اين خاک اسالم، اين هويت بلوچستان و اين ناموس ايران. من نيتم از نوشتن اين مقاله اين نيست که شما اسلحه به دست گرفته و راه دولت يا ملت يا بلوچ يا سيستاني را ببندي و يا در منطقه شعار سر داده و جنگ و هرج مرج به راه بيندازي بلکه مي گويم براي آن هدف بزرگ يعني سربلندي اسلام، ايران و بلوچستان، دست از افکار غلط و زندگي هاي فاسد بردار و ازطريق تحصيل در بهترين دانشگاه هاي علمي و نيز حوزوي، پست هاي استان و مملکت خودت را دوباره به دست بگير و نام آن را عزت ببخش. خودت آن را اداره کن. نمي گويم نان سيستاني را سنگ کن. بلکه او مهمانت است او را هم اکرام و عزت کن ولي از حق خود و هم وطنانت هم نگذر. اگر توان تحصيل نداري با مال خود مردم بلوچ خود را ياري کن. اگر مال هم نداري با تهجد و دعاي خود اين خاک و مردمش را نصرت کن و خداي ناکرده اگر جنگي در راه باشد بايستي مدير از پشت ميز رياست، مال دار از ميز تجارت و زاهد از کنج خلوت بيرون آمده در يک صف قرار بگيرند و براي دفاع از شرف اسلام بجنگند. يک صحبت هم دارم با کساني که هميشه مي گويند ما هم در صحنه خواهيم بود ولي در يک فرصت ديگر و يک وضعيت بحراني تر و هميشه فکر مي کنند فرصتي ديگر هست و در آينده هر زمان بخواهد مي تواند خود و خاکش را مستقل کند. من اين افراد را به اين داستان هشدار مي دهم که جواني صالح و فقير در دهي تنها بود کدخداي ده از وي خوشش آمده با خود گفت اگر لياقت وي هم بر من ثابت شود وي را به دامادي مي گيرم و روزي به جوانک گفت به تو فقط ۳فرصت مي دهم اگر بتواني دم يکي از سه گاوم را بگيري با ازدواج تو و دخترم موافقت مي کنم! جوانک خنديد و با خود گفت عجب کار ساده اي و رفت درب طويله را بازکرد گاو اول بيرون آمد ديد گاوي ماده ولي تنومند و خشمگين است دانست که حريفش نمي شود با خود گفت من که هنوز دو فرصت ديگر دارم آن را رها کرده درب را براي دومي باز کرد يک گاو سياه نر با شاخ هاي عظيم و وحشي تر از اولي آمد جوانک به کناري گريخت و گفت اين که قطعا محال است ولي من که هنوز يک فرصت ديگر دارم لذا از آن دو فرصت هم دست کشيد و درب را براي گاو آخر باز کرد گاوي الغر و ضعيف بيرون آمد. جوانک جستي در هوا زد و غريو شادي سر داد و از خوشحالي دعا مي کرد و مي گفت شکرا که خود را رنجور دو فرصت قبلي نکردم و چنين فرصت ساده اي نصيبم شد. مدتي در همين حال دراز کشيد و خستگي به در مي کرد و لبخندي بر لب داشت سپس برخاست و بسوي گاو رفت اما تا دست دراز کرد که دم گاو را بگيرد ديد اين گاو اصلا دم ندارد!
هم خونان بلوچ من، آخرين فرصت ها را از دست ندهيد، صرفا از جهت سخت بودن مسير، چشم خود را بر آينده درخشان خود و خاک خود نبنديد شما تنها براي خود زندگي نمي کنيد بلکه در قبال وجب به وجب اين بلوچستان هم مسئوليد. پس تلاش کن چون “هر چيز بهايي دارد”. در پايان همين جا اعالم مي دارم هر بلوچ که بنشيند و به نتيجه رسيدن سياست هاي خيانت کارانه اي که ذکر شد را ببيند و شاهد نابودي هويت بلوچستان، تصرف زاهدان و به خطر افتادن مسجد مظلوم مکي و خلق استاني بنام ولايت، باشد و خم به ابرو نياورد به والله … او بلوچ نيست …بي غيرت است.
و آخر الدعوانا ان الحمد لله رب العالمين.
نوشته: حافظ عبدالقدوس نارويي مطلق.