Home اخبار چه کسی میخواهد بلوچستان پاکستان مستقل شود؟
پیشینۀ بحران
برای درک تحولات در بلوچستان پاکستان، باید به عقب و زمانی برگشت که این کشور تاسیس شد. در آن زمان دو منطقة مسلماننشین یعنی بنگلادش کنونی که آن زمان با نام پاکستان شرقی شناخته میشد و پاکستان غربی با یکدیگر متحد شدند و یک کشور جدید ایجاد شد. با این حال دو منطقه وجود داشت که مایل نبودند در این اتحاد شرکت کنند چرا که این مناطق از قبل حکومتهای محلی داشتند. این دو منطقه، ایالت پختونخواه و بلوچستان بودند.
اینها از همان زمان بهدنبال آن بودند که استقلال خود را حفظ کنند. اما انگلیسها بهدلیل اینکه میخواستند پاکستان را در مقابل هند تقویت کنند، یک سیاست بهکار بردند و آن هم این بود که رفراندومی را در کویته و پیشاور انجام دادند که در حقیقت نوعی تقلب بود. به این معنا که در این رفراندوم مردم باید یا به قرآن رأی میدادند یا به کتاب مقدس هندوها؛ یعنی مهابهاراتا. طبیعتاً مسلمانان به قرآن رأی دادند، اما کسی نمیدانست که پشت سر رأی دادن به قرآن چیست؟ بعد از برگزاری رفراندوم اعلام شد که رأی مردم این نواحی به قرآن به منزله پیوستن آنها به پاکستان محسوب میشود. حاکم منطقة بلوچستان زیر بار این مسئله نرفت و ارتش پاکستان وارد عمل شد و او را دستگیر کرده از کلات به کراچی بردند و در آنجا به زور از او امضا گرفتند که تایید کند منطقة بلوچستان به پاکستان ملحق شده است.
اما از همان زمان این بحث وجود داشت که روند این مسئله قانونی است یا نه. علاوه بر این که بر اساس قراردادی که میان محمدعلی جناح و خان کلات امضا شده بود، نوعی خودمختاری هم برای منطقة بلوچستان به رسمیت شناخته میشد. اما بعد از جناح، حکومتهای بعدی این مسئله را نادیده گرفتند و تا سال 1973 که قانون اساسی پیشنهادی ذوالفقارعلی بوتو از حزب مردم تصویب شد و حکومت در پاکستان بهصورت فدرال در آمد. از آن زمان وضعیت متفاوت شد. به این معنا که در بین نیروهای سیاسی بلوچ دو جبهه ایجاد شد.
یک جبهه معتقد بودند که باید از طریق سیاسی و مذاکره و شرکت در چارچوب حکومت ایالتی به حق و حقوق مردم توجه شود و گروه دیگری که معتقد بودند پاکستان این ظرفیت را ندارد که حق و حقوق مردم بلوچ را بدهد و باید به دنبال اعلام استقلال و تشکیل کشور مستقل باشند. این جریان تا سال 1975 ادامه داشت.
در این سال بحران بنگلادش پیش آمد و جنگ شدیدی میان گروههای ناسیونالیست وابسته به حزب عوامی لیگ با ارتش پاکستان درگرفت. این جنگ با دخالت هند و شکست ارتش پاکستان منجر به استقلال بنگلادش شد. بهدنبال آن، باتوجه به این که روسها هم در افغانستان به دنبال منافعی بودند، گروههای استقلالطلب در موقعیت نسبتاً قویتری از گروههایی قرار گرفتند که معتقد بودند میتوان در چارچوب فدرال مطالبات خود را دنبال کنند.
البته در انتخابات آزادی که برگزار شد، گروههای ناسیونالیست و قوممحور بلوچ، حکومت ایالتی را بردند و حکومت تشکیل دادند. اما بعد ذوالفقارعلی بوتو زیر بار این مسئله نرفت و بعد از مدتی حکومت را منحل کرد و حکومت بلوچستان از مرکز تعیین شد. در همان زمان این دو اندیشه به موازات هم پیش رفتند.
تضعیف معتدلها، تقویت تندروها
اما آنچه در سالهای اخیر رخ داده باعث شده است که تقریباً جناح معتقد به فرایند سیاسی کاملاً تضعیف شود. آنها نسبت به اینکه ساختار قدرت در پاکستان به گونهای باشد که بتوانند در یک حکومت فدرال واقعی حضور داشته باشند، ناامید شدهاند. بهخصوص بعد از آنکه پرویز مشرف، دستور کشتن اکبرخان بکتی را صادر کرد، تقریباً جناحی که طرفدار مبارزات مسالمتآمیز بود، منزوی شد و جایگاهی برای طرح خود پیدا نکرد. در حال حاضر ارتش آزادیبخش خلق بلوچ در این منطقه حرف اول را میزند که معتقد است باید با توسل به جنگ مسلحانه بهحقوق خود برسد. جنگی که در حال حاضر در بلوچستان جریان دارد، یک جنگ قومی است که نتیجة سیاستهای تمرکزگرای دولت مرکزی است. بلوچستان نزدیک به نیمی از خاک پاکستان را تشکیل میدهد اما به لحاظ جمعیتی، جمعیت کمی دارد. منابع زیرزمینی گاز و نفت فراوانی در اختیار دارد.
نگاه قدرتهای منطقهای و بین المللی به بحران بلوچستان
روسها بعد از آنکه به افغانستان حمله کردند، علاقه داشتند که بلوچستان جدا شود و یک حکومت کنفدرال از بخشی از افغانستان و بلوچستان و پشتونستان و بخشی از ایران ایجاد شود. اما بعدها که روسها شکست خوردند و از افغانستان خارج شدند، امریکاییها در منطقه وارد شدند. آنها هم علاقهمند بودند که تغییراتی در منطقه ایجاد شود. کنگرة امریکا با تلاش لابی بلوچ فعال در امریکا، لایحهای تصویب کرده که میتوان از آن اینگونه برداشت کرد که در نهایت امریکا علاقهمند به جدایی بلوچستان پاکستان است. اما میتوان به این اقدام از وجه دیگری نیز نگاه کرد و آن هم تحت فشار گذاشتن دولت پاکستان برای تغییر رفتار است.
هند و استقلالطلبی بلوچستان
تجزیة پاکستان به نفع هند است. چون تجزیة پاکستان قدرت این کشور را تضعیف میکند. مناطقی هم که از این تجزیه ایجاد خواهند شد، روابط دوستانهای با هند خواهند داشت. چون قبل از آنکه پاکستان مستقل شود، گروههای قوممحور بیشتر به هند متمایل بودند تا به پاکستان. چرا که گروههای ناسیونالیستی اساساً چپ بودند. بنابراین اگر از زاویة هند نگاه کنیم، تجزیة پاکستان به نفع هند است.
منبع: سایت دیپلماسی ایرانی
پیرمحمد ملازهی، کارشناس مسائل شبهقاره