دوغاب کاری به سبک خندوانه

0
271

 

1. دیر زمانی است که به ندرت تلویزیون می بينم; چون تلویزیون بخشی از صنعت فرهنگ سازي است که مهم ترین کارکردش در تمام دنیا، تحمیق بیننده و  از بین بردن تفکر انتقادی در اوست که می توان آنرا با خواندن کتاب، شنیدن موسیقی و تماشای فیلم های سینمایی هنری، بدست آورد.

2. شايد بهترین واژه برای توصيف قسمتی از برنامه خندوانه که به بلوچستان اختصاص یافت، “دوغاب کاری” باشد که در قدیم برای ترگل کردن خانه های کاهگلی پوسيده به کار می رفت تا ظاهر قابل تحمل تری داشته باشند; هر چند که همگان می دانستند پشت نو نوار کردن و بزک کردن ظاهری، قرار است چه چیزی پنهان شود!
3. در نمایش دوغاب کاری خندوانه چند بازیگر وجود داشتند که همه مشغول دوغاب کاری بودند: الف. مجری برنامه که برخلاف دو اجرا قبلی اش که دیده بودم تلاش می کرد که از نقش کمدی اش خارج شود و ظاهری جدی به خود گیرد، ب. میهمان خانمی که می خواست بلوچستان را گل و گلاب جلوه دهد و بگويد که ای ایرانیان چقدر عمر شما به باد فنا رفته که از این خطه از سرزمین دیدن نفرموديد! ج. میهمان آقایی که می خواست با جعل کل تاریخ و شرایط حال بلوچستان، تصویری از آن بسازد که نه خودش باور داشت و نه هیچ کسی از هموطنان! و د. تعداد زیادی تماشاگر منفعل و سیاهی لشکر که به نوعی تایید کنندگان مراسم دوغاب کاری بلوچستان بودند!
4. میهمانانی که در برنامه حضور یافتند و تریبون در اختیارشان قرار گرفت از هر گونه شخصیت ویژه ی حقیقی تهی بودند و آنچه که امکان حضورشان را ممکن ساخته بود  شخصیت حقوقی شان بود و آنطور سخن گفتند که این شخصیت ایجاب می کرد! اصلا قرار نبود پرده بر افتد و چیزی گفته شود که فراتر از کلیشه باشد. 
5. در بلوچستان فرماندار زن چیزی جز یک نمایش دوغاب کاری نیست که پشت آن وضعیت بغرنج زنان و محرومیت آنها از ابتدایی ترین حقوق اجتماعی شان، مدفون می شود. پس چه اشکالی دارد که این نمایش را در سطح ملی هم به اجرا گذاشت و در بازار سیاست از آن سود برد!
6. اگر تلویزیون وطنی می خواست که این برنامه فرصتی برای زدودن کلیشه های ناصواب از بلوچستان باشد، چقدر ناشیانه ناکام ماند و نتوانست آدم هایی را جلوی دوربین حاضر کند که می توانستند بدون دوغاب کاری و سياه نمایی، نیمه پنهان و زندگی جاری در بلوچستان  را به نمایش بگذارند.
7. این برنامه به خوبی نشان داد که حتی اگر در سطح ملی، عزمی برای تغییر در بلوچستان بوجود بیاید، دهلیزهای قدرت محلی چگونه آنرا به دلیل مشکلات روانی و اجتماعی شان به باد فنا می دهند و آنگاه که مورد اعتماد قرار می گیرند به جای اینکه به منافع کلی مردمشان به اندیشند، هوای مدیر بالاسر و وسوسه های قدرت نهفته در وجودشان را دارند.

عبدالوهاب شهلي بر
“آکادمی همگانی بلوچستان شناسی”
1394/7/17