قتل فراقضایی خالد ملائی در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ در بندرعباس

0
181

ویدئو مربوط به تشیع پیکر «خالد ملایی» است

مستندسازی‌شده توسط:
شبکه اسناد حقوق بشر بلوچستان (کمپین فعالین بلوچ)

مشخصات هویتی قربانی

نام: خالد ملائی
نام پدر: عبدالحمید ملائی
تاریخ تولد: ۱۲ بهمن‌ماه ۱۳۸۴
سن در زمان مرگ: ۲۰ سال
وضعیت تأهل: مجرد
تحصیلات: دانشجوی کارشناسی رشته مدیریت صنعتی
محل تحصیل: دانشگاه بندرعباس
محل تولد: روستای هِرمود، صحرای باغ، بخش مرکزی شهرستان لارستان، استان فارس
محل سکونت: شهر بندرعباس، استان هرمزگان
پیشینه: اهل سنت

پیشینه و نقش در اعتراضات

بر اساس اطلاعات ارائه‌شده از سوی منابع نزدیک به خانواده، خالد ملائی از دانشجویان فعال و شناخته‌شده در میان معترضان دانشگاه بندرعباس بوده است. در دی‌ماه ۱۴۰۴ و در جریان اعتراضات سراسری، وی نقشی مؤثر در هماهنگی، تشویق و تداوم اعتراضات دانشجویی ایفا می‌کرد.

منابع نزدیک به خانواده تأکید کرده‌اند که خالد ملائی به‌عنوان یکی از رهبران غیررسمی اعتراضات در میان دانشجویان شناخته می‌شد و به همین دلیل، چهره‌ای برجسته و تأثیرگذار در فضای اعتراضی بندرعباس به شمار می‌رفت.

زمان، تاریخ و مکان قتل

تاریخ: پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴
ساعت: حدود ۲۱:۴۵
مکان: سه‌راه مرادی، شهر بندرعباس، استان هرمزگان

شرح تفصیلی واقعه

شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، خالد ملائی در جریان اعتراضات خیابانی در محدوده سه‌راه مرادی بندرعباس حضور داشت. در جریان این اعتراضات، نیروهای امنیتی با شلیک گاز اشک‌آور تلاش کردند جمعیت را متفرق کنند که در پی آن، بسیاری از معترضان محل را ترک کردند.

با این حال، خالد به‌همراه گروه کوچکی از معترضان در محل باقی ماند و همچنان در هدایت و تداوم اعتراض نقش فعالی ایفا کرد.اندکی بعد، چندین گلوله جنگی از نقطه‌ای مرتفع و مشرف به محل تجمع که بنا بر گزارش‌ها احتمالاً بالای یک ساختمان بوده، به سمت معترضان شلیک شد. اگرچه تعداد دقیق تیرهای شلیک‌شده مشخص نیست، اما یکی از این گلوله‌ها مستقیماً به ناحیه سر خالد ملائی اصابت کرد. در پی این اصابت، وی دچار آسیب شدید مغزی شد، بلافاصله بر زمین افتاد و در همان محل جان خود را از دست داد. هیچ گزارشی مبنی بر مسلح بودن یا ایجاد تهدید از سوی خالد ملائی در زمان تیراندازی وجود ندارد.

انتقال پیکر و ممانعت از تحویل جسد

پس از جان‌باختن خالد ملائی، نیروهای امنیتی پیکر او را از محل حادثه خارج کرده و به سردخانه منتقل کردند. پدر وی در همان شب با مراجعه به سردخانه، پیکر فرزندش را شناسایی کرد. با این حال، مقامات مسئول از تحویل جسد خودداری کرده و اعلام کردند که «دستور ممانعت از تحویل صادر شده است». هیچ حکم قضایی مکتوب یا توضیح رسمی روشنی به خانواده ارائه نشد. این وضعیت حدود دو روز ادامه داشت و در این مدت، خانواده از برگزاری مراسم سوگواری و خاکسپاری محروم بودند.

تحویل پیکر

در روزهای بعد، با افزایش شمار جان‌باختگان اعتراضات در بندرعباس و پیگیری و مطالبه مستمر خانواده‌ها و شهروندان، فشار عمومی افزایش یافت. در نهایت، مقامات محلی با تحویل پیکر موافقت کردند. پیکر خالد ملائی در روز سوم پس از قتل، یکشنبه شب، به خانواده تحویل داده شد و حدود ساعت ۲۰ همان شب، از سردخانه و پزشکی قانونی ترخیص شد.

گزارش پزشکی قانونی

بر اساس گزارش رسمی پزشکی قانونی، علت مرگ خالد ملائی، «وارد آمدن آسیب شدید به مغز در اثر اصابت گلوله جنگی» اعلام شده است. این گزارش تأیید می‌کند که مرگ وی مستقیماً ناشی از شلیک گلوله جنگی بوده است.

مراسم تشییع و خاکسپاری

مراسم تشییع و خاکسپاری خالد ملائی روز دوشنبه، پس از نماز ظهر، در روستای پدری وی برگزار شد. جمعیت قابل‌توجهی از شهروندان در این مراسم حضور داشتند. با توجه به اینکه ساکنان این منطقه عمدتاً اهل سنت هستند، مراسم با شعارهای «الله‌اکبر» همراه بود و حاضران حمایت خود را از سخنان پدر خالد ملائی که در مراسم ایراد شد، ابراز کردند.

بر اساس گزارش‌ها، با وجود حضور محدود برخی افراد وابسته به نهادهای حکومتی یا امنیتی در روستا، هیچ‌گونه مداخله یا ایجاد مزاحمت در روند مراسم صورت نگرفت.

اهمیت و جایگاه پرونده

طبق گزارش‌های دریافتی، خالد ملائی نخستین شهروندی بوده است که در شهر بندرعباس در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ به‌عنوان جان‌باخته معرفی شد. از این رو، پرونده او یکی از موارد کلیدی در بررسی الگوی سرکوب اعتراضات در استان هرمزگان به شمار می‌رود.

به دلیل مسائل امنیتی، در این گزارش به نام و هویت منبع اشاره نمی شود.

ارزیابی حقوق بشری

شلیک عامدانه گلوله جنگی به یک شهروند غیرمسلح، هدف‌گیری مرگبار ناحیه سر، انتقال پیکر بدون رضایت خانواده، ممانعت موقت از تحویل جسد و نبود شفافیت در خصوص مسئولان این اقدام، همگی نقض جدی حقوق بین‌الملل بشر محسوب می‌شوند.
این اقدامات مصداق روشن قتل فراقضایی بوده و ناقض موارد زیر است:
حق حیات
حق تجمع مسالمت‌آمیز
کرامت انسانی
حق خانواده قربانی برای حقیقت، عدالت و جبران خسارت
مطابق با مفاد میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR).

روایت عبدالحمید ملایی از زندگی و جان‌باختن خالد ملایی در اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ در بندرعباس

خالد ملایی، متولد ۱۲ اسفند ۱۳۸۴، فرزند شیخ عبدالحمید اهل روستای هرمود از توابع صحرای باغ شهرستان لارستان استان فارس بود. دوران کودکی و نوجوانی خود را به همراه خانواده در بندرعباس سپری کرد؛ شهری که بخش مهمی از زندگی و شکل‌گیری شخصیت او در آن گذشت.

تحصیلات ابتدایی را در مدرسه تربیت سورو بندرعباس به پایان رساند و از همان سال‌ها، دانش‌آموزی منظم و موفق بود. دوره متوسطه اول را در مدرسه نمونه دولتی شهید رجایی بستک گذراند. از اواخر دوره ابتدایی، تابستان‌ها را در کلاس‌های زبان انگلیسی و برنامه‌های آموزشی و قرآنی می‌گذراند و یک تابستان نیز به همراه برادرش در مرکز حفظ قرآن کریم روستای هود شرکت کرد.

پس از انتخاب رشته ریاضی‌فیزیک، یک سال در دبیرستان نمونه دولتی صالحین بستک و دو سال در دبیرستان نمونه دولتی جامعة‌الصادق بندرعباس تحصیل کرد و در خردادماه ۱۴۰۳ دیپلم خود را دریافت نمود. با توجه به ویژگی‌های فردی، علاقه‌مندی‌ها و شرایط بازار کار، رشته «مدیریت صنایع» را در دانشگاه هرمزگان انتخاب کرد و در زمان جان‌باختن، دانشجوی ترم سوم این رشته بود.

خالد از کودکی فردی خون‌گرم، اجتماعی، صادق و مسئولیت‌پذیر بود. روابط عمومی بالایی داشت و از هرگونه رفتار پرخاشگرانه به دور بود. همواره تلاش می‌کرد مستقل باشد و در کنار تحصیل، تجربه کار را نیز بیاموزد. در دوره‌هایی از اوقات فراغت، به‌صورت پاره‌وقت مشغول کار می‌شد و سعی داشت هزینه‌های شخصی خود را تأمین کند. در عین حال، تحصیل و آموزش برای او در اولویت قرار داشت.

در روز ۱۸ دی‌ماه، خالد از ساعت ۹ صبح تا ۲ بعدازظهر در یک کار ساختمانی مشغول بود. عصر همان روز، نشانه‌هایی از فضای امنیتی و تعطیلی گسترده مغازه‌ها در بندرعباس دیده می‌شد. نماز مغرب طبق روال همیشگی در منزل خوانده شد. با این حال، خالد برخلاف روزهای عادی، زودتر از خانه خارج شد. تنها نکته‌ای که جلب توجه می‌کرد، جست‌وجوی او برای یک ماسک مشکی بود. رفتنش متفاوت بود؛ به‌گونه‌ای که گویی تلاش داشت بی‌سر و صدا از خانه خارج شود. این، آخرین باری بود که او دیده شد.

نماز عشاء در مسجد حمزه اقامه شد. حوالی ساعت ۸ شب، صدای شعار از نقاط مختلف شهر به گوش می‌رسید. حدود ساعت ۹:۳۰ شب، دو بار با خالد تماس گرفته شد و از او خواسته شد به خانه بازگردد، اما ارتباط برقرار نشد. نگرانی به‌تدریج شدت گرفت. حوالی ساعت ۱۰:۳۰ شب، با قطع ارتباط‌ها و افزایش ناآرامی‌ها، تلاش برای یافتن او در سطح شهر آغاز شد، اما دسترسی به مرکز شهر ممکن نبود.

حدود ساعت ۱۲:۳۰ بامداد، حرکت به سمت مرکز شهر از سر گرفته شد. هرچه مسیر ادامه پیدا می‌کرد، نشانه‌های درگیری شدیدتر می‌شد؛ خیابان‌ها آشفته، آثار تیراندازی مشهود و حضور نیروهای امنیتی گسترده بود. در حوالی چهارراه دلگشا و مقابل کلانتری، بیش از ۲۰ نیروی مسلح مستقر بودند. پرس‌وجو درباره وضعیت شهر و تیراندازی‌ها با پاسخ‌های مبهم همراه شد.

پس از آن، مراجعه مستقیم به بیمارستان شهید محمدی بندرعباس و بخش اورژانس انجام شد. مقابل درب بیمارستان، جمعیتی مبهوت، خشمگین و سراسیمه حضور داشتند. بدون گریه و فریاد، اما با شوک و اضطراب. شمار مجروحان و جان‌باختگان لحظه‌به‌لحظه افزایش می‌یافت. نام خالد در میان مجروحان اعلام نشد.

در داخل سالن اورژانس، تخت‌های غرق خون، آشفتگی فضای درمانی و تلاش بی‌وقفه کادر پزشکی، همگی از وقوع یک فاجعه انسانی حکایت داشت. پس از خروج از سالن و با برقراری تماس تلفنی، خبر جان‌باختن خالد دریافت شد؛ خبری که ابتدا باور آن دشوار بود.
با مراجعه به سردخانه، پس از بررسی چند پیکر، با باز شدن زیپ کاور سوم، پیکر خالد شناسایی شد. آرام و بی‌حرکت، با آثار اصابت گلوله. صورتش لمس و بوسیده شد؛ لحظه‌ای که پایان همه امیدها را رقم زد.

بر اساس اطلاعات به‌دست‌آمده، خالد در جریان اعتراضات خیابانی مرکز شهر بندرعباس و در حدود ساعت ۹:۴۵ شب، در حالی که در صف اول جمعیت حضور داشت و در هنگام بازگرداندن و کنترل حرکت جمعیت نقش ایفا می‌کرد، هدف اصابت گلوله قرار گرفت. گزارش‌ها حاکی است تیراندازی از سوی نیروهای مستقر در ارتفاعات اطراف محل تجمع، از جمله بالای ساختمان بانک سپه، صورت گرفته است. در همان شب، دست‌کم پنج شهروند دیگر نیز با اصابت گلوله مجروح یا جان‌باخته شدند که یکی از آن‌ها سیداحمد کاظمی شهرویی بود.

خالد ملایی، دانشجویی جوان و شهروندی بدون سابقه خشونت، در جریان یک اعتراض خیابانی جان خود را از دست داد. مرگ او نمونه‌ای آشکار از نقض حق بنیادین حیات و استفاده از سلاح گرم علیه معترضان است.

این روایت مستندشده با هدف ثبت حقیقت، مستندسازی آنچه رخ داده و جلوگیری از فراموشی جان‌هایی که در چنین شرایطی از دست رفته‌اند، بیان می‌شود؛ به امید روشن شدن حقیقت، پاسخ‌گویی مسئولان و تضمین عدم تکرار چنین وقایعی.