گزارش يك دعواي كپسولي!

0
170

 

با كپسول‌هاي گاز بيشتر مردم ايران به‌ويژه پايتخت‌نشينان بيگانه‌اند و بر همين ‌اساس اگر بگويم امروز صبح در بلوار خرمشهر زاهدان شاهد يك دعواي مفصل بودم كه علت آن همين كپسول‌هاي گاز بود شايد براي بسياري از اين عزيزان ابهام ايجاد شود كه يعني چي؟ كپسول گاز علت يك دعوا بوده است؟! عرض مي‌كنم!

 

ما، يعني مردم استان سيستان و بلوچستان سال‌هاست كه با كپسول‌هاي گاز محشوريم و اين محشور بودن در فصل سرما صدچندان مي‌شود چون صبح و شب آناني كه فاقد وسيلة نقليه هستند بايد اين كپسول‌ها را بر دوش حمل كنند، و آناني كه وسيلة نقليه دارند بايد مثل من هميشه اين كپسول‌ها را در صندوق عقب يا پشت صندلي‌هاي ماشين خود قرار بدهند و اين طرف و آن طرف ببرند شايد جايي با كاميونت‌هاي زهوار دررفته شركت پرسي‌ايران گاز يا الياس ‌گاز هم مسير شوند و پس از كلي تعقيب و گريز، موفق به متوقف كردن اين كاميونت‌ها شوند و كپسول خالي‌شان را با يك كپسول پرشده تعويض نمايند. حكايت غريبي‌ست.

ما اينجا در اين استان وسيع و پهناور از نعمت گاز لوله‌كشي‌شده محروميم و براي رسيدن به يك كپسول كه در اين سرماي كلافه‌كننده تنها چند روز مي‌تواند بخشي از گرماي يك اتاق از منزل‌مان را تامين كند يا اجاق‌گاز و آبگرمكن خانه‌مان را روشن نگه دارد، كلي بايد به تعقيب و گريز بپردازيم.

شايد باورتان نشود اما خود من درحال حاضر دو عدد كپسول خالي در ماشينم دارم. نه امكان آن وجود دارد كه با قيمت شركتي يعني 4700 (5000) تومان آنها را پر كنم و نه مي‌توانم با قيمت آزاد يعني 7000 تومان به چنين موفقيتي نائل شوم. نكته آن‌كه همين كاميونت‌هاي توزيع كپسول با قيمت شركتي، به مردم امان نمي‌دهند. از در شركت كه خارج مي‌شوند تخت گاز به دل خيابان‌هاي شهر مي‌زنند و شهروندان بينوا با ماشين‌هاي شخصي خود تعقيب و گريز را آغاز مي‌كنند. از اين خيابان به آن خيابان و از اين كوچه به آن كوچه. بسياري از مواقع هم اين تعقيب و گريزها پاياني خوش ندارد و اتفاقاتي رخ مي‌دهد كه دعواي صبح امروز نمونه‌اي از آن بود. جواني كه از تعقيب و گريز نافرجامش به تنگ آمده بود جلوي كاميونت شركت گاز پيچيده بود و بعد هم بزن كه نزدي. صحنه‌هاي رقت‌انگيزي كه من آرزو مي‌كنم مسئولان رده‌بالاي كشور فقط يكبار آنها را ببينند.

 

درد دل یک جوان بلوچ